صفحه 1 : فرهنگ شهروندی صفحه 2 : خبر همدان صفحه 3 : خبر همدان صفحه 4 : شهرستان صفحه 5 : خبر همدان صفحه 6 : زندگی با کتاب صفحه 7 : ایران و جهان صفحه 8 : فرهنگ شهروندی

۳۰
شهریور
۱۴۰۵

شماره
۶۲۶۳

امروز: ۳۰ (شهریور) ۱۴۰۵ ◀ ◀ Monday 2026 (Sep) 21

عناوین صفحه



هگمتانه، گروه خبر همدان: ساعت که به 21 نزدیک می‌شود صدای شعارها از دور به گوش می‌رسد. میدان امام خمینی(ره)، مثل شب‌های گذشته، جمعیتی را در آغوش گرفته بود که آمده بودند تا بگویند ما هستیم.
به گزارش هگمتانه، صدای "الله اکبر "، "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسراییل" محکم‌تر از هر شعاری از حنجره‌ها بیرون می‌آمد و در ادامه صدای "یا حسین" فضای میدان را پر کرده بود. پرچم‌ها در باد به این سو و آن‌سو می‌رفتند و دست‌نوشته‌ها با نوشته‌هایی پر از محتوا در دست حاضران بود. هوای میدان، آمیخته بود با بوی عشق و ایمان و ایستادگی.
در همین هیاهو، میان صدها چهره‌ای که هر کدام قصه‌ای از حضور داشتند، تصویر یک مرد نظرم را جلب کرد، اما نه به خاطر صدای رسایش، بلکه به خاطر کوله‌پشتی که در دست داشت. کوله‌ای ساده، اما پر از حرف. روی کوله‌پشتی، تصویری از دانش‌آموزان شهدای میناب نقش بسته بود، و هم‌زمان تصویری از رهبر انقلاب که روی سرش گذاشته شده بود، بیشتر از هر سوژه‌ای نظرم را جلب کرد.
سوژه را که دیدم مثل آهن‌ربا به سمتش کشیده شدم چرا که نمی‌شد از کنارش رد شد. نمی‌شد نپرسید. به نظرم کوله‌پشتی خودش یک بیانیه بود. یک اعلام موضع بود. یک فریاد بود در سکوت. و مردی که آن را در دست داشت، خودش هم بخشی از همان فریاد بود.
جلو رفتم. میان شعارها، میان همهمه، میان بغضی که در گلویم سنگینی می‌کرد، سلام کردم و از او خواستم تا مرا در انجام مصاحبه همراهی کند و او هم بدون درنگ پذیرفت.
او خود را این‌گونه معرفی کرد: علی زنگنه هستم و حدود 200 شب است که در این اجتماعات حاضرم. البته برخی شب‌ها به دلیل مأموریت در همدان نبودم، اما هر شبی که در همدان بودم، در تجمعات حاضر شدم. خانواده نیز گاهی با من می‌آمدند و گاهی به دلیل مشغله نمی‌توانستند بیایند، اما خودم به‌عنوان یک وظیفه، هر شب در میدان تکلیف حاضرم.
وقتی از چرایی حضورش پرسیدم، چشمانش برق زد و با صدایی محکم گفت: برای اینکه کشورمان مورد حمله قرار گرفته است. دشمنان به کشور ما حمله کرده‌اند، می‌خواهند ما را غارت کنند، می‌خواهند ناموس و منابع ما را بگیرند و به ما ظلم کنند. ما باید بیاییم. اگر ما نیاییم، آن‌ها بر سر ما می‌زنند، زور می‌گویند و باج می‌خواهند. ما باید بایستیم و نترسیم. اگر بترسیم، آن‌ها به ما ظلم می‌کنند، همه امکانات را از ما می‌گیرند و به بچه‌ها و خانواده‌هایمان ظلم می‌کنند. ما باید زیر بار ظلم نرویم.
او ادامه داد: ما امروز عزت داریم، قدرت در دست روحانیت و بچه‌های پاک سپاه و ارتش است. اگر خدای ناکرده دشمن بیاید و بر ما مسلط شود قطعا انسان‌های هرزه بر ما حاکم خواهند شد. اما امروز به لطف خدا، روحانیت، بزرگ ماست، انسان‌های باتقوا و اهل قرآن، بزرگ‌های ما هستند. ما سرمان بالاست چرا که شهدای زیادی برای این انقلاب داده‌ایم. اگر ما نیاییم، خون شهدا هدر می‌رود. همان‌طور که در زمان امام حسین(ع) اگر کوتاهی کنیم، مثل آن زمان می‌شود. ما در برابر شهدا مسؤولیم و باید پاسخ‌گوی خون آنها باشیم چرا که آن‌ها به خاطر ما رفتند.
از او پرسیدم که آیا مردم پس از 200 شب خسته نشده‌اند؟ لبخندی زد و با اطمینان گفت: نه، مردم خسته نشده‌اند. این جمعیتی که الان می‌بینید، فقط گوشه‌ای از جمعیت است. این‌ها تنها بخش کوچکی هستند. اگر روحانیت دستور بدهد، جمعیت مثل سیل در خیابان‌ها حاضر می‌شوند.
در ادامه از او دلیل تفاوت ظاهرش را پرسیدم؛ عکس آقا بالای سرش و کوله پشتی در دستش. این‌ها چه نمادی هستند و چه پیامی می‌خواهند برسانند؟ دستی به کوله‌پشتی‌ صورتی کشید و گفت: من این کوله‌پشتی را با هزینه خودم خریدم، عکس دانش‌آموزان میناب را چاپ کردم و روی کیف زدم. با این کار می‌خواهم به دنیا بگویم که ما با چه دشمنی طرفیم!
دشمنی که یک مدرسه را با 168 دانش‌آموز پاک و معصوم با موشک در عرض چند ثانیه نابود کرد. این بچه‌های بی‌گناه، مخصوصاً دختربچه‌ها، چه گناهی داشتند؟! مگر این‌ها جنگجو بودند؟! مگر سپاهی بودند؟! چرا این بچه‌ها را کشتید؟ چرا یک مدرسه را زدید؟
بنابراین دنیا هم نباید حرف‌های دشمن درباره حقوق بشر را باور کند، آنها درباره واقعیت دروغ می‌گویند.
او با اشاره به عکس بالای سرش گفت: این عکسی که بالای سرم زده ام، عکس رهبر عزیزم است. این‌ها نماینده‌های امام زمان (عج) هستند و ما گوش به فرمان این عزیزان هستیم. این‌ها بزرگ‌های ما هستند و ما باید در خدمت آن‌ها باشیم.
از او پرسیدم تا کی باید در میدان بماند؟ بدون لحظه‌ای تردید گفت: ما بزرگ داریم. تا وقتی که بزرگمان، ولی فقیه‌مان، نماینده امام زمان(عج)، آقا سید مجتبی خامنه‌ای، دستور دهد. هر وقت بگوید بیایید، ما هستیم.
درباره مطالباتش از مسؤولان پرسیدم. کمی مکث کرد و سپس گفت: در این شرایط، برخی مسؤولان راه خود را می‌دانند و در خط شهدا هستند؛ اما عده‌ای هستند که با راه امام(ره) و شهدا فاصله زیادی دارند. به آنها می‌گویم که یک بار دیگر تاریخ را بخوانند و ببینند راهی که می‌روند به کجا می‌رسد؟! به نظرم راهی که آنها انتخاب کرده‌اند با راه شیطان یکی است و آبرویی برایشان باقی نمی‌ماند.
او ادامه داد: این صندلی که آن‌ها نشسته‌اند با خون شهید شسته شده. آن مسؤولی که کم‌کاری می‌کند و باعث گرانی می‌شود، باید بداند که صندلی که بر آن تکیه زده با خون شهدا بوده و باید به مردم خوب خدمت کند.
از آینده پرسیدم. نگاهش را به آسمان دوخت و با آرامشی عجیب گفت: چون امام زمان (عج) بزرگ ماست، اصلاً نگران نیستیم که آینده چه می‌شود. نه غصه گذشته را می‌خوریم، نه نگران آینده‌ایم، نه ترسی از کسی داریم. ما نمی‌ترسیم. آمریکا باشد، هر کسی باشد، 10 تا مثل آمریکا بیاید، تا وقتی که جبهه مقاومت پیروز باشد و آقامان دستور دهد، ما در این تجمعات هستیم و قطعا عاقبت این کار خیر است، ان‌شاءالله.



ارسال ديدگاه

نام:
پست الکترونیکی:
کد امنیتی: سوال: پایتخت ایتالیا؟ Rome جواب به فارسی وارد شود
ديدگاه: