صفحه 1 : فرهنگی
صفحه 2 : خبر همدان
صفحه 3 : شهرستان
صفحه 4 : خبر همدان
صفحه 5 : ایران و جهان
صفحه 6 : ورزش
صفحه 7 : اندیشه
صفحه 8 : فرهنگی
۱۹
آذر
۱۴۰۴
شماره
۶۰۵۵
عناوین صفحه
هر جامعهای برای پیشرفت، نیازمند چراغهایی است که مسیر را روشن کنند؛ انسانهای اثرگذاری که با شناخت استعداد، پشتکار در مسیر، و ایمان به تواناییهای خود، راهی را میسازند که بعدها الهامبخش نسلهای بعد میشود.
به گزارش هگمتانه؛ همدان، شهر ریشهدار و فرهنگی، کمتر شهری در ایران شبیه آن پیدا میشود که چنین گسترهای از مفاخر، هنرمندان، معلمان، شاعران، پژوهشگران و چهرههای اثرگذار را در دامن خود پرورانده باشد.
از هنرمندان صنایعدستی گرفته تا استادان برجست خوشنویسی، از نویسندگان کودکان تا فیلمسازان، از پژوهشگران فرهنگ محلی تا شاعران ملی؛ همدانگویی همیشه خاکی حاصلخیز برای پرورش انسانهای فرهیخته بوده است.
اما آنچه اهمیت دارد این است که هیچکدام از این افراد ناگهان تبدیل به چهرههای شاخص شهر نشدند و هر یک از آنان راهی را پیدا کردند، مسیری را شناختند و سالها با تلاش، علاقه، صبر و استمرار، آن مسیر را ادامه دادند و از دل همین استمرار بود که امروز نامشان نهتنها در همدان، بلکه در سطح ملی و حتی بینالمللی مطرح است.
این هنرمندان و فرهیختگان، محصول یک انتخاب آگاهانهاند؛ انتخابی که شاید در کودکی با یک کتاب، یک قطعه موسیقی، یک ساز، یک تابلوی نقاشی یا حتی یک مکالمه کوتاه در ذهنشان جوانه زده باشد، اما بعد به درختی تنومند تبدیل شده که سایهاش امروز بر سر نسلهای بعد نیز گسترده شده است.
راهی که این بزرگان رفتند، اتفاقی نبود؛ نگاهی به زندگی شخصیتهایی مانند هادی گروسین، محسن صیفیکار، رابعه مدنی، مصطفی رحماندوست، مرتضی شعبانی، جواد محقق و دهها چهره دیگر که معرفی شدهاند، نشان میدهد که نقطه مشترک همه آنها «شناخت صحیح از خود» و «پایمردی بر مسیر انتخابشده» است.
هادی گروسین از نوجوانی مسیر مطالعه و پژوهش را پیدا کرد و تا سالها پس از بازنشستگی همچنان بر همان مسیر ماند؛ نتیجهاش دهها جلد کتاب ارزشمند درباره فرهنگ بومی همدان است.
محسن صیفیکار که نوجوانیاش با جنگ و دفاع مقدس عجین بود، توانست آن تجربهها را در مسیر نویسندگی و ادبیات مقاومت تبدیل به سرمایهای معنوی کند.
رابعه مدنی بعد از سی سال معلمی، تازه در دوران بازنشستگی وارد عرصه بازیگری شد و ثابت کرد زمان، محدودیت نیست؛ اگر استعداد بیدار شود، هر سنی برای شکوفایی مناسب است.
مصطفی رحماندوست با عشق به شعر و کتاب، به یکی از مهمترین چهرههای ادبیات کودک ایران تبدیل شد؛ کسی که کودکان چند نسل با آثار او بزرگ شدهاند.
مرتضی شعبانی سالها برای خوشنویسی زیسته و با هنر خود روح بسیاری از جوانان را صیقل داده است.
و جواد محقق، معلمی که چه در کلاس درس، چه در مجلات و چه در فعالیتهای فرهنگی، همیشه در حال ساختن و هدایت نسل نو بوده است.
این چهرهها، همگی یک پیام مشترک دارند، کسی که راه خود را پیدا کند و با عشق در آن بماند، دیر یا زود به یک الگو تبدیل میشود.
سؤال است که الگوها واقعاً چگونه ساخته میشوند؟ الگو شدن، نتیجه پر سروصدایی نیست؛ نتیجه سالها کار بیوقفه، مطالعه، آزمون و خطا، تلاش و شکست و دوباره برخاستن است. جوانان امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیاز به الگوهایی دارند که واقعی باشند؛ افرادی از جنس مردم، از دل همین شهر، از همان مدارس و همان خیابانها.
وقتی یک جوان میبیند که یک هنرمند بزرگ دقیقا از همانجایی شروع کرده که او الان ایستاده است، باور میکند که «شدن» ممکن است. وقتی میبیند که یک شاعر، یک پژوهشگر، یک بازیگر یا یک نویسنده، بدون داشتن امکانات عجیب یا شرایط خارقالعاده، تنها با علاقه و تلاش، مسیر را ساخته است، امید در دلش جوانه میزند.
شناخت و معرفی این چهرهها، فقط یک کار فرهنگی نیست؛ یک ضرورت تربیتی، اجتماعی و حتی هویتی است.
اما چرا باید این چهرهها در سطح شهر معرفی شوند؟ شهر، فقط ساختمان و خیابان و تابلو نیست؛ شهر، روح دارد، هویت دارد و هویت هر شهری را مردمانش میسازند و اگر نسل امروز چهرههای فرهیخته شهر خود را نشناسد، اتصالش با ریشهها قطع میشود. این افراد مانند «ستونهای معنوی شهر» هستند؛ ستونهایی که اگر فراموش شوند، ساختمان هویت شهر نیز لرزان خواهد شد.
معرفی این چهرهها در سطح شهر ــ چه با نصب بیلبورد، چه برگزاری مراسم تقدیر، چه نامگذاری خیابانها، چه ساخت مستند، چه حضور در مدارس و دانشگاهها ــ یک پیام مهم دارد و این است که این شهر، شهر آدمهای بزرگ است و تو نیز میتوانی یکی از آنها باشی.
شهری که برای مفاخرش احترام قائل است، شهر امید، انگیزه و خودباوری میشود. این معرفیها میتواند نسل جوان را به سمت مطالعه، هنر، پژوهش، کار فرهنگی و مسیرهای انسانی سوق دهد؛ درست برخلاف بسیاری از الگوهای سطحی و کممحتوایی که امروز شبکههای اجتماعی به آنان تحمیل میکنند.
و اما مسؤولان چه وظیفهای دارند؟ حقیقت این است که مسؤولان فرهنگی، آموزشی و شهری وظیفه دارند که نهتنها این چهرهها را بشناسند، بلکه نقش فعال در معرفی و جاودانه کردن آنان ایفا کنند و این وظیفه از چند جهت اهمیت دارد که یکی حفظ هویت فرهنگی شهر است. اگر چهرههای فرهنگی به نسل بعد معرفی نشوند، مرور زمان آنها را از حافظه جمعی حذف میکند و این حذف، ضربهای به هویت شهر است.
دوم ایجاد انگیزه در نسل جوان است؛شهری که الگوهایش را به جوانان معرفی نکند، امید را از آنان میگیرد و جوان اگر نداند پیشینیان این شهر چه کردهاند، باور نمیکند خودش هم میتواند اثرگذار باشد.
سومین عامل تقویت سرمایه اجتماعی است؛ شناخت مفاخر، نوعی تعلق اجتماعی ایجاد میکند و هرچه مردم شهر نسبت به چهرههای اثرگذار خود آگاهتر باشند، سرمایه اجتماعی شهر بالاتر میرود.
و اما چهارم بازسازی اعتماد عمومی است؛ وقتی شهروندان ببینند مسؤولان به فرهیختگان احترام میگذارند، اعتمادشان به ساختار فرهنگی و اجتماعی شهر بیشتر میشود.
مهمترین موضوع امروز و پنجمین عامل پیشگیری از مهاجرت نخبگان است؛ جوانی که احترام به علم و فرهنگ را در شهر خود ببیند، کمتر به رفتن فکر میکند و بیشتر به ماندن.
به همین دلیل، معرفی و بزرگداشت چهرههای فرهنگی، یک کار «تشریفاتی» نیست؛ یک ضرورت اجتماعی است که آینده یک شهر را میسازد.
و اما جوانان؛ این مفاخر، به این دلیل الگو هستند که مسیرشان را پیدا کردند. جوان امروز نیز در جهان پرآشوب و پرسرعت، بیش از هر زمان دیگر نیاز دارد بداند که یافتن مسیر، مهمتر از سرعت حرکت است از این رو داشتن علاقه کافی نیست؛ باید آن علاقه را به کار، آموزش، تجربه و استمرار تبدیل کرد.
چهرههای هنری و فرهنگی همدان، نشان میدهند که راه موفقیت از دل همین شهر، همین محلهها و همین امکانات محدود عبور کرده است و هیچکدام از آنها از صفر به صد نرسیدهاند؛ بلکه سال به سال پلهها بالا رفتهاند.
سخن آخر اینکه جامعهای که بزرگانش را نشناسد، آیندهای برای شناختن ندارد. معرفی هنرمندان و فرهیختگان، یعنی معرفی امید، انگیزه و هویت و جوانان امروز با دیدن این چهرهها یاد میگیرند که مسیر انسانساز همیشه باز است؛ کافی است آن را پیدا کنند و با عشق ادامه دهند.
اگر این افراد امروز به عنوان مفاخر شهر معرفی میشوند، تنها به این دلیل نیست که موفق شدهاند؛ بلکه چون راهی را ساختهاند که دیگران نیز بتوانند پس از آنان ادامه دهند.
همدان با این چهرهها فقط یک شهر نیست، یک مدرسه است؛ مدرسهای برای انسانسازی...