صفحه 1 : اندیشه صفحه 2 : خبر همدان صفحه 3 : اندیشه صفحه 4 : ورزش صفحه 5 : اندیشه صفحه 6 : شهروند کوچولو صفحه 7 : ایران و جهان صفحه 8 : فرهنگی

۲۴
آذر
۱۴۰۴

شماره
۶۰۵۹

امروز: ۲۴ (آذر) ۱۴۰۴ ◀ ◀ Monday 2025 (Dec) 15

عناوین صفحه

در روزگاری که شهرها بیش از هر زمان دیگری نیازمند تعریف دوباره هویت و روح جمعی خود هستند، جشنواره‌ها دیگر صرفاً گردهمایی‌های شاد و کوتاه‌مدت نیستند؛ بلکه تبدیل به «رویدادهای معنا‌آفرین» شده‌اند.
جشنواره‌ای که این روزها توجه افکار عمومی شهر را به خود جلب کرده، از همان نوع رویدادهایی است که از سطح یک برنامه تفریحی عبور می‌کند و به موضوع گفت‌وگوهای رسانه‌ای و اجتماعی تبدیل می‌شود؛ رویدادی که زیر لایه‌هایش می‌توان ردپای سیاست‌گذاری فرهنگی، مدیریت افکار عمومی، حرکت‌های گردشگری و حتی نشانه‌های بازسازی اعتماد اجتماعی را مشاهده کرد.
من، به‌عنوان خبرنگاری که لحظه‌به‌لحظه جشنواره برگریزان پاییزی را از نزدیک رصد کردم، از آماده‌سازی غرفه‌ها تا ازدحام خانواده‌ها و حضور گردشگران، از گفت‌وگو با مدیران تا هم‌صحبتی با کودکان، می‌توانم بگویم که آنچه در ظاهر یک جشن ساده دیده شد، در عمق خود دارای چندین لایه تحلیل بود؛ لایه‌هایی که اگر نادیده گرفته شوند، بخش مهمی از دستاورد این رویداد ازتاب می‌شود.
این یادداشت تلاش می‌کند از زاویه یک رسانه، از دید یک خبرنگار و روزنامه‌نگار جشنواره را نه فقط شرح، بلکه تحلیل کند.
جشنواره برگریزان پاییزی در نگاه اول تصویری از یک شهر زنده داشت. اولین چیزی که هر خبرنگاری در مواجهه با چنین رویدادی می‌بیند، زندگی است؛
حضور مردم، تنوع چهره‌ها، ازدحام در غرفه‌ها، صدای خنده کودکان و قدم زدن خانواده‌ها زیر نورهای رنگی و خش خش برگ‌های پاییزی.
برای شهری که گاهی در روایت‌های عمومی به آرام و کم‌تحرک بودن متهم می‌شود، این جشنواره به‌نوعی بازتعریف چهره شهر بود؛ شهری پویا، زنده، پر از آدم‌هایی که نه تنها به خیابان آمدند، بلکه با تمام حواس خود جشن را تجربه کردند.
این تغییر تصویر، مهم‌ترین دستاورد هر رویداد شهری است؛ زیرا رسانه‌ها امروز دیگر فقط بازتاب‌دهنده نیستند، بلکه سازنده روایت‌اند و در روایت جدید، این جشنواره توانست هم‌زمان دو پیام را منتقل کند، اینکه شهر هنوز ظرفیت خلق شادی دارد و مردم، زمانی که احساس امنیت و احترام کنند، فعالانه مشارکت خواهند کرد و دوم مهندسی افکار عمومی است به معنای اینکه جشن چگونه اعتماد ساخت.
برای سال‌های نه چندان دور، یکی از چالش‌های شهری، موضوع بی‌اعتمادی و فاصله مردم از برنامه‌های رسمی بود اما جشنواره امسال نشان داد که با برنامه‌ریزی دقیق، شفافیت و توجه به جزئیات، می‌توان این فاصله را پر کرد.
در گفت‌وگو با خانواده‌ها، جمله‌ای که از پیام‌های آنها مخابره می‌شد این بود که بگویند حس کردیم این جشن برای ماست، نه فقط برای عکس و گزارش.
این جمله، برای هر مدیر فرهنگی باید به اندازه طلا ارزش داشته باشد؛ زیرا صادق‌ترین نشانه اعتماد اجتماعی است؛ وقتی مردم احساس مالکیت بر یک جشن پیدا کنند، جشن موفق شده است.
موضوع بعدی روایت‌های پنهان در دل جشن بود؛ خبرنگار بودن یعنی دیدن آنچه چشم عادی نمی‌بیند. ما می‌دیدیم که کودکان چهره‌هایی که برق شادی در آنها موج می‌زد؛ کودکانی که زیر برگ‌ها می‌دویدند، نقاشی می‌کردند، بازی می‌کردند.
این صحنه‌ها صرفاً لحظه‌های جذاب نبودند بلکه نشان می‌دادند شهر، پس از مدت‌ها فضایی امن برای شادی کودکان فراهم کرده است.
یا برای جوانان؛ غرفه‌داران جوان، گروه‌های هنری، داوطلبان فرهنگ همه پای‌ کار بودند و انرژی‌ای که از آنان دیده می‌شد، پیام واضحی داشت مبنی بر اینکه اگر فضا داده شود، جوانان موتور محرک هر رویدادی خواهند بود.
از دید گردشگری هم مسأله حائز اهمیت بود؛ در گفت‌وگو با چند گردشگر از تهران، سنندج و کرمانشاه نکته‌ای مشترک مطرح بود که می‌گفتند "تا حالا پاییز این شهر را این‌طور ندیده بودیم". و این یعنی جشنواره وارد حوزه «دیپلماسی گردشگری» شده است.
هنرمندان و تولیدکنندگان هم حضور داشتند و از فروشندگان صنایع‌دستی تا تولیدکنندگان محصولات محلی، اغلب یک چیز می‌گفتند "فروش این سه روز از کل ماه بیشتر بود."
این حرف از زبان رسانه یعنی جشنواره، فقط فرهنگی نبود؛ اقتصادی هم بود و حال باید گفت جشنواره تبدیل به یک برند شهری هم شد.
برای آنکه یک جشنواره در ذهن مردم ماندگار شود، باید ویژگی‌هایی چون روایت‌پذیر بودن، تصویرسازی قدرتمند و تجربه متفاوت را به دنبال داشته باشد.
رسانه باید بتواند درباره‌اش داستان بگوید و جشنواره امسال پر از داستان بود؛
از روایت مادران تا روایت کودکان، از روایت گردشگران تا روایت هنرمندان.
در تصویرسازی قدرتمند؛ فضاسازی شهری، نورپردازی، نظم غرفه‌ها، موسیقی‌ها، روابط‌عمومی قوی و حضور مردمی مدنظر است. همگی عناصر خلق تصویر بودند و تصویری زیبا، گرم و انسانی را ما شاهد بودیم.
جشنواره صرفاً «تماشا» نبود و تجربه بود و مردم در آن مشارکت کردند، نه اینکه فقط بنشینند و نگاه کنند؛ هر جشن تجربه‌محور، شانس تبدیل شدن به برند را دارد.
بعد اقتصادی هم از نکات بسیار پر اهمیت بود؛ اینکه امروزه یک جشن چگونه «چرخ شهر» را به حرکت خواهد انداخت، مورد سؤال است. ما با تحلیل اقتصادی برگرفته از مشاهدات میدانی افزایش فروش صنایع‌دستی، رونق بازار اطراف محل جشن

اشتغال موقت جوانان، جذب گردشگران
افزایش مصرف خدمات شهری و رونق حمل‌ونقل عمومی را شاهد بودیم.
همه این‌ها یعنی جشن تنها یک هزینه نبود و بلکه سرمایه‌گذاری بود و از منظر ما، این مهم‌ترین پیام برای منتقدان مالی چنین رویدادهاست.
اما نقد منصفانه باعث رفع نواقص می‌شود، نقاطی که باید بهتر دیده شوند. هیچ جشنواره‌ای کامل نیست و وظیفه رسانه فقط تعریف نیست و بر اساس مشاهدات، مواردی چون مدیریت ترافیک در ساعات اوج، افزایش فضا برای نشستن خانواده‌ها، امکانات رفاهی بیشتر برای سالمندان، تنوع بیشتر برنامه‌های جوان‌پسند، ارتباط قوی‌تر با رسانه‌های خارج از شهر و تبلیغات زود هنگام مورد تأکید است؛ البته این انتقادها نه تخریب، بلکه پیشنهاد برای بلوغ جشنواره در سال‌های بعد است.
مهم‌ترین تحلیلی که رسانه از این جشنواره ارائه می‌دهد این است که رویداد، امروز تنها سرگرمی نیست؛ ابزار توسعه شهری است و این جشنواره نشان داد که مردم هنوز امید دارند، شهر هنوز ظرفیت شور و شادی دارد، اعتماد اجتماعی قابلیت بازسازی دارد، گردشگری با رویداد زنده می‌شود، اقتصاد محلی با جمعیت جان می‌گیرد و کودکان و جوانان نیازمند حضور در شهرند.
و مهم‌تر از همه وقتی مدیریت شهری، رسانه و مردم کنار هم قرار بگیرند، یک جشن کوچک می‌تواند چهره یک شهر را تغییر دهد.
و کلام آخر؛ در پایان سه روز پوشش خبری، وقتی خستگی در پاهایم نشسته بود اما برق شادی مردم هنوز در ذهنم می‌درخشید، به این نتیجه رسیدم این جشن، فقط چند غرفه و چند برنامه نبود؛ یک رخداد اجتماعی بود، یک نفس تازه برای شهر.
و اگر این مسیر ادامه یابد، جشنواره تنها یک مناسبت سالانه نخواهد بود؛ بلکه به بخشی از هویت همیشگی شهر تبدیل خواهد شد.



ارسال ديدگاه

نام:
پست الکترونیکی:
کد امنیتی:
ديدگاه: