هگمتانه، گروه رفیق شهیدم - اعظم مرادی صالح: در دوران دفاع مقدس، انبارهای نفت به خاطر موقعیت تدارکاتی و استراتژیک که از طرفی در تأمین و پشتیبانی جنگ و از سویی دیگر تأمین نیازهای مردم داشتند جزو نقاط هدف دشمن بودند. رژیم مستاصل بعث عراق در اقدامی ناجوانمردانه انبار نفت شهر همدان را هدف قرار داد و در پی آن مخازن سوخت منفجر و طعمه حریق شدند. همچنین اتوبوس در حال سوختگیری در جایگاه مجاور انبار که سرنشینانش عازم شهر مقدس قم و زیارت حضرت معصومه(س) بودن نیز به درجه والای شهادت رسیدند. انبار نفت همدان و تأسیسات جانبی آن در ساعت 13:45 روز سه شنبه 30 دی ماه سال 1365 توسط هواپیماهای دشمن بمباران شد و بیش از 45 تن از شهروندان و سرنشینان مظلوم اتوبوس در حال سوختگیری در پمپ بنزین مجاور انبار نفت شهید و مجروح شدند. طی سالهای 64 و 65 اوج بمباران هوایی رژیم بعث عراق به خاک ایران بود به طوریکه در شهر همدان طی این سالها حملات زیادی صورت گرفت. یکی از حملات ناجوانمردانه رژیم بعث عراق در منطقه سر پل یخچال و آقاجانی بیگ همدان به وقوع پیوست و تعدادی از همدانیها بر اثر بمباران هوایی به شهادت رسیدند. در یکی از این موارد سه کودک از اعضای یک خانواده به نامهای محمدمهدی، سمیه و صفورا به فیض شهادت نائل آمدند. لذا در صفحه رفیق شهیدم این هفته و به مناسبت هفته کودک میهمان این سه لاله پرپر و پرستوها هستیم و خواهرشان از این سه شهید روایت میکند. خواهر شهیدان قاسمیان در گفتوگو با خبرنگار هگمتانه اظهار کرد: روزی بود و روزگاری و درست در بحبوبه جنگ تحمیلی و در روزهای سرد اولین ماه زمستان، صدام که در جبهههای نبرد حق علیه باطل توسط مجاهدتهای رزمندگان اسلام زمین گیره شده بود، این حقارت خود را با بمباران شهرهای بیپناه خالی کرد. وی با اشاره به اینکه مهدی متولد 23 اسفند 1356، صفورا 31 فروردین 1359 و سمیه 5 مهر1360 بود، افزود: محمدمهدی، صفورا و سمیه قاسمیان در یکی از این بمبارانها در 30 دیماه 65 در حمله ددمنشانه صدام به شهرهای ایران به شهادت رسیدند و این حملات در راستای تحت فشار قرار دادن ایران پس از عملیاتهای کربلای 4 و 5 بود. وی با بیان اینکه چندین نقطه به طور همزمان در همدان بمباران شد که اصلیترین آن انبار نفت بود، اظهار کرد: با آتشسوزی فراوان اعم از تانکرهای حاوی سوخت و اتوبوسهای مسافربری، این آتشسوزیها توجه همگان از جمله نیروهای امدادی را به خود معطوف کرد و سایر نقاط مغفول ماند و در آن روز همه به سوی انبار نفت رفتند و گمان نمیکردند که در کوچه پس کوچههای سر پل یخچال و آقا جانیبیگ نیز بمبارانی باشد. قصه شهادت سه کودک خانم قاسمیان افزود: حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که بمباران شد و بچهها از ابتدای صبح بیتاب رفتن به کوچه بودند و مادر هر دفعه آنها را به بهانهای منصرف میکرد اما در نهایت حدود ساعت دو بعد از ظهر که نزدیک تعطیل شدن کار پدر بود بچهها به بیرون رفتند که ناگهان هواپیماهای دشمن از آسمان هویدا شد. وی ادامه داد: بچهها هیچ وقت وجود این هواپیماها و عواقب آن را جدی نمیگرفتند. وی افزود: اما این بار دیگر قضیه فرق میکرد. وقتی بمباران شد به همراه مادر شتابان چادرهایمان را سر کرده و هراسان بیرون دویدیم تا فرزندان خردسالش و سه خواهر و برادر را به منزل بیاوریم اما با آنچه مواجه شدیم قابل باور نبود سمیه و صفورا در خون غلتیده بودند و اثری از مهدی نبود. وی افزود: فقط شوکه شده و در کنار دیوار نشسته بودیم و اوضاع را نظاره میکردیم. قاسمیان افزود: پدر که هراسان به خیال خود که بیاید و مادر را منزل مادربزرگ ببرد تا از نگرانی خارج شود وقتی به خانه میرسد همسایهها که موضوع را میدانستند پدر را به محل حادثه سوق میدهند و میگویند همسر و دخترت برای تماشا به پایین کوچه رفتهاند. وی افزود: پدر به محل حادثه میرسد مادر به محض دیدن پدر فریاد می زند: " سمیه، صفورا مردند برو مهدی پیدا کن" خواهر شهیدان قاسمیان گفت: خدا میداند در آن لحظه پدر چه حالی میشود. حال مهدی من کجاست مهدی که با وجود کودکیاش همواره همراه و همدم پدر بود و برای او میخواند: "محمد مهدی قاسمی دلجو فرد همدانی یکتا علی یار" آخر نام پدر علی بود و حالا علی یار او کجاست؟ اصلاً سرنوشت مهدی اینگونه مقدر شده بود. وی درباره برادرش مهدی گفت: اینکه حتی دو سال پیش هم که بمباران ورزشگاه قدس پیش آمده بود مهدی به همراه پدر به نماز جمعه رفته بود در آن زمان مهدی همراه پدر برای انجام کاری از ورزشگاه خارج میشوند که آنجا بمباران میشود. اما این بار مهدی باید میرفت و پدر باید میماند و به زندگی ادامه میداد.
حوادث کودککشی در غزه مانند نمک پاشیدن بر زخمهای پدر و مادرم است وی با اشاره به حوادث غزه و کودککشی رژیم منحوس و جعلی و غاصب صهیونیستی اظهار کرد: روزگار غریبی است اکنون بعد از گذشت سالها این حوادث غزه و بمباران و کودکان به خون خفته، مانند پاشیدن نمکی است بر زخمهای کهنه این پدر و مادر و اینکه کودکان کفن شده که آنها را یاد دو دخترشان میاندازد که حتی جسدهایشان هم در یک بیمارستان نبود و پدر با آن دل شکسته و غمبار چقدر تلاش کرد که آنها را به یک بیمارستان منتقل کند. خانم قاسمیان افزود: مراسم تدفین در روز پنجشنبه برگزار شد در حالی هیچ گونه نشانهای از مهدی نیافتند و آن روز قرار بود 55 شهید تدفین شوند که در صبح آن روز دوباره همدان بمباران میشود و عدهای اجساد شهدا را گذاشته و محل را ترک کردند و این حوادث ما را به یاد تشیع جنازه امام حسن(ع) میاندازد. البته هیچ غم و سوگی بالاتر از مصائب اهلبیت نیست کودکان و فرزندان ما فدای راه خونبار اهلبیت علیهم السلام هستند. وی درباره تنها برادرشان محمدمهدی که شهید شدند گفت: پیکر محمدمهدی هیچ وقت پیدا نشد علیرغم اینکه پدرم خیلی پیگیری کرد و تمام سردخانهها و بیمارستانهای همدان و تهران را گشت. وی افزود: پدرم تکههای لباس شهدا رو میآوردند و به مادرم نشان میدادند تا شاید اثری از تنها پسرشان باشد ولی نبود. خانم قاسمیان گفت: ما الان چهار خواهر هستیم که سه خواهر بعد از شهادت عزیزان متولد شدند و تمام کودکیمان با اشکهای مادر و تنهایی پدر سپری شد که آن را فدای تنهایی زینب(س) میکنیم.
|