صفحه 7      شماره  2120      سه شنبه 15 شهریور 1390


 

همه عالم صداي نغمه اوست
نگاهي گذرا به پنجاه سال موسيقي همدان
هگمتانه- سرويس محله: همدان موسيقي محلي ندارد، اما به لحاظ همسايگي با استان‌هاي لرستان، كرمانشاه، كردستان و زنجان نقاط مرزي با اين استان‌ها متأثر از موسيقي‌هاي لري، كردي و تركي است و افرادي هستند كه در اين نواحي به اين نوع موسيقي‌ها دلبستگي و آشنايي دارند كه البته اين مسأله نياز به تحقيق از نزديك و نشست‌هايي با موسيقي‌دان‌هاي اين حواشي است. مثلاً در قسمت‌هاي شمالي استان، موسيقي آذري بسيار تأثيرگذار است. علاوه بر نزديكي به استان‌هاي ترك زبان، قسمت‌هاي شمالي همدان زبان مادريشان آذري است.
 افرادي هستند كه همانند «عاشيق»هاي استان‌هاي آذربايجان شرقي و غربي همراه ساز چگور يا باقلاما، موسيقي آذري و اشعار فولكلوري مي‌خوانند، و در مجالس جشن و سرور اين نوع موسيقي را همراه با داستان‌هاي عاشقانه حماسي و عرفاني و افسانه‌هاي بومي عرضه مي‌كنند، اما گستردگي و تنوع موسيقي آذربايجان را ندارند.
در نواحي غرب و به خصوص بخش‌هاي جنوبي استان هم تأثيراتي از موسيقي كردي و بيشتر لري دارند كه آن هم بيشتر اقتباسي و تقليدي است.
 مثلاً در نهاوند موسيقي لري براي خود جايي دارد و بخش عمده‌اي از آثار عرضه شده در مجامع و مجالس به اين نوع موسيقي اختصاص مي‌يابد و نوازندگان و خوانندگاني در اين زمينه فعاليت دارند، همچنين گروه‌هاي تنبور نواز با ترانه‌هاي لري از جايگاه خوبي بين مردم برخوردارند.
بنابراين موسيقي همدان بيشترين فعاليت‌هاي خود را- چه در آموزش و چه در اجرا در گذشته و حال- پيرامون موسيقي سنتي، رديفي و ملي دارد و در اين زمينه تلاش‌هاي زياد و چشمگيري داشته است و به ويژه در سه چهار دهه اخير از استان‌هاي مطرح كشور بوده است.
در دهه چهل فعاليت‌ها فردي بود، يعني افرادي شاخص در موسيقي شهر معروف بودند و فعاليت گروهي معمول نبود يا در حقيقت كار نمي‌شد. 
از فعالان فردي هنرمندان زير را مي‌شناسيم:
*مرحوم حسن دانشفر استاد خوشنويسي بود. ادبيات- به ويژه شعر- را بسيار خوب مي‌شناخت و در آن صاحب نظر بود. اهل پژوهش و تحقيق و قلم بود و چندين كتاب پژوهشي قابل استناد از او به چاپ رسيده است.
درباره رباعيات خيام، باباطاهر و چند كتاب ديگر درباره خوشنويسي، حافظ و‌... دانشفر با ساز ويلن آشنا بود. اطلاعات گسترده نداشت، اما پنجه‌اش شيرين و شنيدني بود و مختصر صدايي هم داشت، شاگرداني را در موسيقي آموزش نداد.
* مرحوم برق لشكري: از پيشكسوتان موسيقي- شايد قديمي‌ترين- كه در نواختن ويلن و سازهاي بادي دستي داشت. خط نت را در دوران نظام در موزيك ارتش آموخته بود، و بعداً معلم موسيقي مدارس شد و به دانش‌آموزان سرود را با خط نت آموزش مي‌داد. كلاسي نداشت و شاگرداني را به عنوان موسيقيدان آموزش نداد.
*حسين آسايش: فرهنگي بازنشسته كه تنها كلاس موسيقي- آموزش ويلن- را در خيابان بوعلي داير كرده بود و تا سال 1356 با نت شاگردان اندك خود را آموزش مي‌داد.
اطلاعات خوبي در زمينه موسيقي داشت، البته اين كلاس بهانه‌اي بود براي تجمع دوستان اهل هنر و در حقيقت به واسطه استقبال محدود شاگردان- شايد كمتر از تعداد انگشتان دست- اين كلاس پاتوقي بود براي جمع شدن دوستان شعر و موسيقي، كه غالباً عصرها گرد هم مي‌آمدند، شعري مي‌خواندند و سازي مي‌شنيدند. با همه اينها سه چهار نوازنده ويلن از شاگردان آسايش هنوز هم نزد خود به كسب تجربه و ادامه كار مشغولند، از جمله: سيروس لطفي، جعفر امامي.
* مرحوم جواد رحيميان: كارمند بانك ملي، مسؤول انجمن خوشنويسان همدان. ساز اصلي‌اش سنتور بود كه بسيار جذاب مي‌نواخت و تار را هم شنيدني و زيبا مي‌زد، اما به صورت تجربي و گوشي ظاهراً استاد مستقيمي نداشت، و بيشتر معلمان او صفحات موسيقي و راديو بودند. در موسيقي هم شاگرداني آموزش نداد.
* كاظم لباسي: فرهنگي فرهيخته و بازنشسته. تار را به صورت تجربي و گوشي آموخته و بيشتر براي خود و دوستان مي‌نوازد. اما سازش شنيدني است. در آموزش فعاليت نداشته است.
* مرحوم مسعود جمالي: كارمند اداره آمار، تار را به صورت تجربي و گوشي فرا گرفته بود. با دستگاه‌ها و ظرافت‌هاي موسيقي رديف آشنايي داشت اما خط نت نمي‌دانست.
 استادي را هم براي خود معرفي نمي‌كرد. از رديف مفصل موسيقي به صورتي مختصر اما قابل استفاده آگاه بود، و در نوازندگي دستي چيره داشت و سازش دلنشين و شنيدني بود. هرگز به آموزش نپرداخت و شاگردي تربيت نكرد.
* بهاءالدين عليزاده: نوازنده چيره‌دست ويلن، همداني ساكن تهران بود و فروشگاه لوازم خانگي داشت. تسلط بسياري بر ساز ويلن داشت و صداها درست اجرا مي‌شد. دلنشين و درست مي‌زد.
*مرحوم سيف‌ا... گلپريان: نقاش- موسيقيدان معلم علاقمندي بود كه در خيابان بوعلي كلاس نقاشي داشت، و سازش فلوت ايراني بود، در هر دو هنر فردي تجربي بود و دوره تخصصي نديده بود اما مردي پركار و علاقمند بود.
در اواخر دهه 1340 و آغاز دهه پنجاه يك رويداد مهم هنري اتفاق افتاد، و آن اقدام وزارت فرهنگ و هنر براي تأسيس خانه فرهنگ بود. اين خانه ساختماني چهار طبقه در خيابان سعيديه بود كه هر طبقه آن به فعاليت يكي از شاخه‌هاي هنري اختصاص داشت، موسيقي- نمايش و تئاتر هنرهاي تجسمي، خوشنويسي و‌...، هدف از تشكيل خانه فرهنگ ايجاد كلاس‌هاي آموزش هنرهاي مختلف بود.
ادامه دارد...