|
|
نسخه های قبلی |
matn
چند راه ساده براي ايجاد انگيزه
آيا بيشتر اوقات احساس ميکنيد که انگيزهاي نداريد؟ همه ما گاهي دچار چنين حالتي ميشويم؛ روزهايي که دلمان ميخواهد فقط تنبلي کنيم و هيچ انگيزهاي براي کارهاي عادي و ساده هم نداريم. آيا ميخواهيد با اين حالت مبارزه کنيد؟
*باخود قرار بگذاريد:
هنگامي که احساس ميکنيد علاقهاي به انجام کاري يا کارهايي نداريد، به خود بگوييد که اگر اين بخش کتاب را خواندم يا اين گزارشها را تمام کردم، ميروم بيرون قدم ميزنم و يک بستني (يا هر چيز ديگري که به آن علاقه داريد) ميخورم.
*مانند يک انسان با انگيزه رفتار کنيد: اگر بيحوصلهايد و انگيزه کاري را نداريد، تصور کنيد که سرشار از انگيزهايد. حسن اين کار در اين است که به محض شروع، آرام آرام احساس ميکنيد که شور و علاقه، حقيقتا در وجود شما زنده شده است.
*هنگام صبح چند سؤال مثبت و روحيهبخش از خود بپرسيد: هر روز صبح از خود 5سؤال سه بخشي اميدوارکننده بپرسيد:
• در حال حاضر در زندگي از چه چيزي راضي هستم؟
• چه ويژگياي مرا خوشحال ميکند؟
• چگونه در من اين حالت را بهوجود ميآورد؟
بسيار مهم است که شما واقعا بدانيد که چگونه و چرا اين شرايط به شما احساس خوبي را منتقل کرده است. اين پرسشهاي صبحگاهي فوقالعاده هستند، زيرا نحوه قرارگرفتن آنان، به شما امکان درک عميق از شرايط موجود را ميدهد و سپس آن احساس مثبت را به شما منتقل ميکند.
*زمان و مکان هدفهاي خود را تغيير دهيد: هدفهاي بزرگ و ويژه براي خود در نظر بگيريد. اهداف بزرگتر نسبت به هدفهاي کوچکتر، انگيزه بيشتري در فرد بهوجود ميآورند. هدف بزرگ اثر بيشتر و عميقتري دارد و ميتواند منشأ توليد انگيزههاي قوي شود.
*يک کار کوچک انجام دهيد و براي انجام آن برنامهريزي کنيد: يک کار کوچک را آغاز و به پايان برسانيد؛ مثلا ميز کارتان را تميز کنيد، يک قبض يا رسيد را بپردازيد و يا ظرفها را بشوييد. فقط نياز به اين داريد که کاري را آغاز کنيد. وقتي اين کار را تمام کرديد احساس ميکنيد که آمادگي انجام کارهاي بعدي را هم پيدا کردهايد. بنابراين وقتي حال و حوصله انجام هيچ کاري را نداريد يک کار کوچک را شروع کنيد تا خاتمه يافتن آن شما را بر سر شوق آورد.
*کار سختتر را اول شروع کنيد: اغلب هنگامي که به کارهاي روزمره خود فکر ميکنيم بهنوعي دچار نگراني ميشويم که کي و چگونه اين همه کار را انجام بدهيم. از سختترين کار شروع کنيد. هنگامي که سختترين کار موجود در فهرست را شروع کرده و به پايان برسانيد، احساس ميکنيد که بار سنگيني را از دوشتان برداشتهايد. در اين هنگام است که احساس آرامش بيشتري در وجودتان پديدار ميشود و بقيه روز اعتماد بهنفس بيشتري خواهيد داشت و نگرانيهاي روزمرهتان. کاهش پيدا ميکند.
*کارتان را آهسته آغاز کنيد: به جاي آنکه کارتان را سريع آغاز کنيد، نخستين گامها را آهسته برداريد. هنگامي که کاري را با آرا��ش و طمأنينه شروع ميکنيد، مغز شما اين فرمان را دريافت نميکند که اين کار بايد باسرعت هرچه تمامتر خاتمه يابد. اما اگر مغز انسان احساس کند که بايد برنامه کارياش را با سرعت به پايان برساند چه اتفاقي ميافتد؟ اغلب اوقات ممکن است فرد اصلا کار مورد نظر را آغاز نکند. پس شروع يک کار بدون شتاب بهتر از اصلا شروع نکردن است.
*هميشه خودتان را با خودتان مقايسه کنيد نه با ديگران: مقايسه خود با ديگران و اينکه نتيجه تلاشتان چه بوده و در چه جايگاهي قرار گرفتهايد، کشنده انگيزه و قوه خلاقيت انسان است. هميشه افراد بيشماري هستند که از شما تواناترند و معدود افرادي هم هستند که از همه پيشي گرفتهاند؛ هم از بعد مادي و هم معنوي، بنابراين فقط قواي خود را روي خود، برنامهاي که در پيش داريد و البته نتيجهاي که عايدتان ميشود، متمرکز کنيد و دريابيد که چگونه ميتوانيد برنامهريزي ذهنيتان را بهبود ببخشيد و به مرحله اجرا در آوريد. بررسي مجدد نتايج حاصله نيز اهميت زيادي دارد. با اين کار شما ميتوانيد اشتباههاي گذشته را پيدا کرده و از تکرار مجدد آن يا انجام خطاهاي مشابه جلوگيري کنيد. يکي ديگر از مزاياي بررسي مجدد نتايج بهدست آمده، ايجاد انگيزه مضاعف است. درک اين موضوع که حاصل تلاشهاي شما چه بوده و در چه جايگاهي قرار گرفتهايد، توان و اشتياق شما را چند برابر ميکند و اغلب از موفقيت و پيروزي خود شگفتزده خواهيد شد.
*موفقيت خود را هميشه بهياد داشته باشيد: هميشه و در همه حال به جاي فکر کردن به شکستها و ناکاميها، موفقيتها و کاميابيهايتان را بهخاطر بسپاريد. بهتر آن است که آنها را يادداشت کنيد؛ حتي با ذکر جزئيات، زيرا فراموش کردن موفقيت بسيار آسان است و گاهگاهي مراجعه به نوشتههايتان ميتواند خاطرات خوبي را در شما زنده کند و البته انگيزه کار و تلاش را در وجود شما زنده و تازه نگه دارند.
*مانند يک قهرمان رفتار کنيد: داستان زندگي قهرمانان را بخوانيد و رفتار و کردار آنان را سرمشق خود قرار دهيد و به سخنان آنان گوش فرادهيد. کشف کنيد که در کار و تلاش آنان چه ويژگي خاصي وجود داشته که سبب موفقيتشان شده. اما هميشه بهخاطر داشته باشيد اين افراد همانند ما و ساير افرادند و بنابراين، به جاي اينکه آنان را در مقام رفيعي بنشانيد و تحسينشان کنيد، اجازه دهيد که الهامبخش شما باشند.
*سعي کنيد محيط کارتان را با کمي تفريح قابل تحمل کنيد: بهخاطر داشته باشيد که در فضاي کارياي که خلق ميکنيد يا در برنامهاي که در نظر داريد، جايي هم براي کمي تفريح و شوخي در نظر بگيريد. با اينکار انگيزه کافي براي انجام کار و بهپايان رساندن آن خواهيد داشت.
*فقط بهدنبال راحتي نباشيد: با بيحالي که نوعي تنبلي است، خداحافظي کنيد و براي ايجاد انگيزه در خود، با مشکلات مبارزه کنيد.
*از شکست نهراسيد: بهجاي هراس از شکست، آن را بهعنوان نوعي اطلاعات مفيد و ضروري و يک بخش طبيعي از موفقيت بپذيريد. يکي از بسکتباليستهاي مشهور (مايکل جردن) ميگويد: بيش از 9هزار خطا داشتم و تقريبا 300بازي را باختم. 26مرتبه به من اعتماد کردند تا ضربه پيروزي را بزنم و من موفق نشدم. بارها و بارها در زندگي شکست خوردم و به همين دليل است که در زندگي موفق شدهام. بنابراين از شکستهايتان تجربه کسب کنيد و از خود بپرسيد اين بار، اين شکست چه درسي به من ميدهد؟
_blank
matn
بيلبوردهاي لندن بيطمع نيست
مدتي قبل که ديدگاه برخي از انديشمندان جهان را در مورد امام حسين(ع) مطالعه ميکردم در دل به داشتن چنين امامي که آوازه آزادگي و شجاعتش دين و مذهب نميشناسد افتخار کردم. اما يک نگراني در اعماق وجود احساس ميکردم و آن نگراني از اين جنس بود که؛ آيا ابرقدرتهاي جهان به راحتي از کنار اين صحبتها خواهند گذشت؟
امسال در ايام محرم با تصاويري مواجه شدم که برگرفته از همان جملات بود. تصاوير آن انديشمندان مشهور جهان در کنار جملات ايشان در وصف امام حسينِ ما شيعهها که بر بيلبوردهايي شکيل و قابل توجه در شهر لندن نقش بسته بود. اين تصاوير بعضاً در سايتهايي منتشر شد و ايميلهاي زيادي هم شامل همين تصاوير بين مردم امامحسيندوستِ ما رد و بدل شد. هر شيعهاي که در يک نگاه کلي به آن بيلبوردها بنگرد به وجد ميآيد که چطور اين بيلبوردها در لندن نصب شدهاند؟ اما... اما متاسفانه عده اي به نگاه کلي به تصاوير بسنده کردند و از غوغايي که پشت اين تصاوير بود بياطلاع ماندند و هر روز بيشتر و بيشتر اين تصاوير را منتشر کردند.
وقتي کمي در اين تصاوير دقت کنيم، متوجه ميشويم که پايين اين تصاوير، آدرس يک سايت نقش بسته؛ www.azadari4imam.org . آدرس سايت را باز ميکنيم ؛ زبان مورد نظر را انتخاب کرده؛ کمي از ورودمان به سايت نگذشته که با مطالب عجيبي نظير مقدس شمردن قمهزني و آسيبرساندن به بدن، روبرو ميشويم. متوجه ميشويم که اين سايت بيان ميدارد؛ روي آتش راه رفتن و قمهزني جزء شعائر اسلام است؟ تصوير زير حاوي يکي از پرسش و پاسخهاي مطرح در اين سايت است:
* سايت انحرافي عزاداري
اينگونه است که دشمنان ما، در شهري که مردمش از آيين ديگري هستند و نه ميدانند اسلام چيست و چه ميگويد و نه حقيقتاً امام حسين(ع) و هدف و مسير مقدس ايشان را ميشناسند، با ظاهري کاملاً پسنديده مردم را به سايتي شيطاني ميکشانند و به طور ضمني و زيرپوستي، تيشه به ريشه شيعه و فرهنگ امام حسين(روحي له الفدا) ميزنند.
دشمن کارش را خوب بلد است؛ هم ميداند چگونه آن جملات ناب را با دستان آلودهاش دستمالي کند و هم ميداند چگونه عشق به امام حسين(عليه السلام) را با انحرافات غيرعقلاني، مشوش جلوه دهد.
در اين ايام که همراه با جنبش بيداري اسلامي و جنبش ضدسرمايهداري، هر روز به تعداد حقطلبانِ جهان افزوده ميشود؛ چه راهي بهتر از اين راه که بشود تاثيرگذاري امام حسين(ع) را (به عنوان اسطوره حقطلبي) براي اديان ديگر کم کرد؟! يک روز در لباس دوست، يک روز در لباس دشمن.
در انتها دو تقاضا از دوستاني که بدون داشتن اطلاعات کافي و با نيات پاک اقدام به انتشار ايميل و به اشتراک گذاريِ تصاوير بيلبوردهاي مذکور ميکنند دارم؛ اول اينکه وقتي تصاوير بيلبوردهاي لندن را ميبينيم به ياد آن ضرب المثل معروف بيفتيم که "سلام گرگ بيطمع نيست" و انگليس هم ازين قاعده مستثناء نيست. پس قبل از آنکه تصميم بگيريد اين تصاوير را منتشر کنيد، با دقت بيشتري به تصاوير نگاه کنيد، حتي زماني را اختصاص دهيد به تحقيق در مورد حقيقت اين تصاوير؛ بعد عمل کنيد و ديگر اينکه؛ نگذاريد حصار غربت امام حسين بيشتر شود. در صدد اصلاح و توضيح در مورد پشت پرده آن تصاوير اقدام کنيد. در سايتهايتان، از طريق ايميل، گوگلپلاس و... از هرکدام ازين طرق که تصاوير را منتشر کردهبوديد، از همان طريق توضيحاتي که ارائه شد را نقل کنيد تا ناخواسته با دشمن همراهي نکرده باشيد.
_blank
matn
سبک زندگي و آموزش در گفتوگو با دکتر جميله علمالهدي
حيات طيبه پيامد تقوي در زندگي است
ظاهرا اينگونه است که در نگاههاي رايج پيرامون سبک زندگي، مفهوم حيات طيبه بهعنوان نقطه نهايي سبک زندگي مطلوب مورد تأکيد است که پس از توضيح آن، مسير رسيدن به اين نقطه مورد بحث قرار ميگيرد که حالا يا در سلب و يا در ايجاب بايد از آن پيروي كرد. البته اين توجه بيشتر از منظر مديريت استراتژيک صورت ميگيرد. نقطه مقابل اين مفهوم نيز حيات خبيثه است که در توضيح سبک زندگي مدرن از آن بهره برده ميشود. در علوم تربيتي و بهطور خاص در فلسفه تربيت نيز بحث حيات طيبه داراي جايگاهي است که ميتواند گذرگاه خوبي در تعيين نسبت آموزش و سبک زندگي - که موضوع گفتوگوي ماست - باشد.
دکتر علمالهدي در کتاب خود با عنوان «نظريه اسلامي تعليم و تربيت» به نقطه غايي تربيت ديني، از منظر ديگري نگريسته. وي عضو هيأت علمي دانشکده علوم تربيتي دانشگاه شهيد بهشتي و رييس پژوهشکده خانواده در همين دانشگاه هستند. به همين منظور به سراغ وي رفتيم تا از مبانياي که ميتوانند بستر استخراج سبک زندگي باشند، بپرسيم.
*اگر ممکن است در ابتدا پيرامون مبانياي که ميتوانند بستر استخراج سبک زندگي باشند و همچنين پيرامون تعارضي که در ديدگاههاي موجود از نگاه شما وجود دارد، توضيح دهيد.
بهنظر ميرسد در همه گرايشهايي که الان در بحث علوم انساني وجود دارد، تمايلي براي توضيح تعارض تاريخي ما با تمدن حاکم و شروع کردن يک راه جديد ديده ميشود. خوبي اينگونه شروع کردن اين است که نقطه مختصات خودمان را پيدا ميکنيم. ولي مشکلي که ممکن است بهوجود بيايد اين است که ما در چهارچوبهايي حرکت بکنيم که همين تمدن برايمان تعريف ميکند و يك سري چيزها را فراموش کنيم؛ مثلا همانطور که در يک دوره، دين را محدود به «گذشته» ميکردند، ما به «حال» محدود کنيم و كل دين را بخواهيم تقليل بدهيم به آنچه که امروز دارد اتفاق ميافتد. اين ميتواند به همان اندازه بد باشد. مثلا حيات خبيثه و حيات طيبه را تنها در مختصات عصر امروز تعريف کنيم و متوجه نباشيم که اين ممکن است در گذشته ريشه داشته باشد يا در آينده ادامه پيدا بکند. امثال من هميشه با اين خطر روبهرو هستيم. ميخواهيم بحثمان را به روز کنيم، در حاليکه ممکن است بعضي چيزها را از دست بدهيم.
نمونه ديگر اين اتفاق وقتي ميافتد که ما سبک زندگي را بر اساس خصلتهاي بشر تعريف نکنيم. مثلا خصلتهايي همچون ارتقا يا پيشرفت که در همه دورهها ميتوان در بشر ديد. بهطور کلي بشر يک موجود هدفمند است؛ چراکه آزاد و مختار است و از آنجا که بايد خودش گزينش کند، نگران است و از نقص و کمبود خود متنفر. خداوند به انسان اين فرصت را داده که وضع خودش را بهبود ببخشد، بنابراين عاشق پيشرفت است و هميشه اهدافش را بر اين اساس دنبال ميکند. بشر در تمامي حالات زماني و مکاني اين ويژگي شخصيتي را داشته است. پس انسان از يک طرف توسط مرگ و نابودي و بيماري و... تهديد ميشود و از طرفي عاشق بقاست و همين باعث تحرکش ميشود. اين تحرک هم جهتدار است؛ يعني ممکن است در تعقلي که لازم است براي تشخيص وضع مطلوب انجام بدهد، دچار خطا بشود و جهت اشتباه را برگزيند. اما اهميت بقا و کمال در همه جوامع هم در حيثيت فردي و هم در سطح اجتماعي مطرح بوده است. اعتقاد من اين است که ما مدام بهدنبال عوامل تقويتکننده هستيمان که به کمال، جاودانگي و قدرت ما منجر ميشود هستيم. ممکن است ما در مصداق اشتباه کنيم، اما در اصل پيشرفت اشتباه نميکنيم. يعني همه افراد، يا ميخواهند علمشان افزايش پيدا کند يا قدرتشان، يا زيباييشان و يا دارايي آنها. از اين چهار تا هم خارج نيست و باقي موارد نيز زيرمجموعههاي همينهاست. يعني اگر شما حسرت کسي را ميخوريد، آن فرد يا داناتر است يا زيباتر يا داراتر و يا قدرتمندتر(قدرت به همه معاني). پس در تمامي مواردي که انسان بهدنبال جاودانگي، سعادت، روزي زياد و... در مسير غيرالهي است، مصداق اين است که دارد بر طبق قاعده و غريزه عمل ميکند، اما مسير و جهت را اشتباه تشخيص داده است.
از اين نقطه ميتوانيم وارد بحث شويم. سبکهاي زندگي، مبتني بر «نيازها» و «انگيزهها» و همچنين معطوف به «اهداف» هستند. با هر تعريفي، سبک زندگي در نيازها و انگيزهها ريشه دارد. توجه داريد که انگيزه، بيان ديگري از احساس نياز است. يعني گاه خود نياز احساس نشده و در نتيجه انگيزهاي هم براي فرد ايجاد نميشود. خود نياز هم بنا به تعريف، تفاضل وضع موجود و وضع مطلوب است. اين حد مطلوب، گاه از طريق الگوگيري از اولياي دين ترسيم ميشود و گاه از طريق مفاهيمي چون «حيات طيبه». من در کتاب [نظريه اسلامي تعليم و تربيت] با بهره از آيات قرآن توضيح دادهام که حيات طيبه هدف و غايت نيست، بلکه پيامد است. در واقع چيزيست که خدا به ما ميبخشد؛ يعني ممکن است به يک نفر حيات طيبه بدهد، بدون هيچ تلاشي. مثل کودکان مؤمنين که از دنيا ميروند. بنابراين حيات طيبه موهبتي است از جانب خداوند و البته اگر کساني تلاش کنند، احتمالا به آنها بخشش ميشود. در مقابل آن چيزي که بهنظر من ميتواند هدف بشود «تقوا» است. تقوا کاريست که به ما بستگي دارد، در صورتيکه حيات طيبه به ما بستگي نداشته و يک پاداش است. در واقع هدف نهايي، بايد پروداکت باشد، در حاليکه حيات طيبه پروداکشن است. هدف نهايي آن پروسهايست که ما طي ميکنيم و يکي از درآمدهايش حيات طيبه است که با اين تعريف وسيلهاي ميشود براي رسيدن به معنويت. اصطلاحات مختلفي در اين طراز در قرآن وجود دارد. يکي از آنها حيات طيبه است. آن چيزي که قرآن از ما ميخواهد تقواست، ولي اينکه نتيجه چه ميشود، دست خداست. اينکه امام ميفرمودند ما مکلف به وظيفهايم نه نتيجه، ناظر به همين توجه بود. در قرآن رفاه دنيايي در نتيجه کارهاي کفار، بيان شده است. اما در رابطه با متقيان اينگونه نيست، چراکه آنها از پيش جزايشان را گرفتهاند و نتيجه تقوايشان هم قابلپيشبيني نيست. خداوند براي تقوا، پاداشهاي بسيار متنوع قرار داده است. به يکنفر ميگويد: تو را ميبرم عِندَ مَليکٍ مُقتَدِرٍ. به ديگري ميگويد رضوان ميدهم. حالا آنجا کجاست؟ ما اصلا نميتوانيم توصيفش کنيم. حيات طيبه هم همينطور. درست است که يکسري ملاکها را تعيين کردهايم، اما آنها هم برداشتهاي ماست. معمولا در جزاي تقوا عبارات مبهمي استفاده ميشود؛ البته برخي مفاهيم را نيز سادهسازي ميکند. مثل اينکه من به شما گلابي ميدهم، ميوه ميدهم و... آيتالله جوادي آملي البته نظرشان اين است که اينها درجات است که باز با عقل بشري به خوبي قابلتفسير نيست.
قدر مسلم اين است که در قرآن جزاي تقوا متناسب با عمل داده نميشود، بلکه متناسب با کرامت الهي اعطا ميگردد. بنابراين ما به هيچ وجه چيزي را که جنبه جزا و پاداش دارد، نميتوانيم هدف بگيريم و بر اساس آن سبک زندگي تعريف کنيم. دکتر باقري هم بر حيات طيبه متمرکز ميشوند. خيلي از دوستان روي حيات طيبه متمرکز ميشوند. من اما اولا به اين دليل که خود آيه تأکيد ميکند که «ما» به شما حيات طيبه ميدهيم و دوم اينکه دعب قرآن همين است، مضمون روايتي در ذهنم هست که ميگويد: شما تعيين نکنيد که خدا به شما چه بدهد، چراکه ممکن است شما خيلي تنگ نظر باشيد.
*شما در بحثهايتان در همين رابطه به هويت اشارههايي داريد. نسبت هويت با سبک زندگي چيست؟
وقتي شما، بر اساس مفهوم تقوا، هدف را بهبود وضع فرد ميگذاريد، آنگاه اين هدف بيرون از من نخواهد بود و وضع من است. هويت من است. در تفکر اسلامي بهجاي «درآمد»، «خروجي» براي ما مهم است. مثلا ميگوييد خدايا! روزيم را افزايش بده نه درآمدم را. خدا ميگويد که من روزيها را تقسيم ميکنم هرقدر شما درآمد کسب کنيد، روزي دست من است. مثال ديگر علم است. علم اين نيست که شما در موردش ميتوانيد گفت و شنود بکنيد. علم آن است که در جان شما مؤثر ميافتد. يعني بخشي از هويت شما بشود.حالا اگر ما اين را قبول کنيم که نيازهاي اوليه ناظر به غايت و وجه تمايز وضع موجود و مطلوب هستند؛ آنگاه آن نيازها سرمنشأ هر نوع سبک زندگي خواهند شد. چراکه هدف و غايت براي شما مسيري است که همواره بايد در آن قرار گرفته باشيد؛ يعني سبک زندگي شما. پس تقوا ميشود عنصر اساسي سبک زندگي. يعني مداخلات اجتماعي و تربيتي جامعه باعث ميشود تا آن نياز تبديل به احساس نياز بشود يا نشود؛ انگيزه لازم ايجاد بشود يا نه؛ اراده قوي براي تداوم اين کار فراهم بشود يا نشود. درست در اين نقطه است که آموزش و پرورش در واقع با الگوهايي که معرفي ميکند و با انگيزههايي که ميسازد بر رفتار، عقايد و باورهاي ف��د تأثيرگذار ميشود، و حالا در نتيجه اين تأثيرگذاري ميتواند سبکهاي زندگي را ترميم کند. اگر آموزش و پرورش هم اين کار را نکند، رسانهها اين کار را ميکنند. اين سبک زندگي که الان مرسوم است - که بهشدت ماترياليستي و سکولار است و در آن، دين يا حذف ميشود يا ابزار تنها رفاه و آرامش رواني تلقي ميشود - به اين دليل رايج است که آن منبع هستيبخش فراموش شده است.شما در تاريخ نگاه کنيد، سبکهاي زندگي مادهگرايانه و ملحدانه و سبکهاي زندگي موحدانه را ميبينيم. ايندو هميشه در تعارض با هم بودهاند. امروزه غلبه بر آن سبکهاي زندگي ملحدانه است. اين سبکهاي زندگي تبديل به هنجار شده است و در راستاي آنها بهطور رسمي آموزشهايي داده ميشود که شايد در گذشته اصلا ناهنجار تلقي ميشده. البته در مورد گذشته هم ميتوان تشکيک كرد. وقتي مبارزات انبيا را با ملل مختلف ميبينيد، انبيا طرفداران خيلي کمي داشتند و مدل غالب، همان سبکهاي زندگي ماديگرايانه بود. البته در همان سبک زندگي غالب عدهاي مستضعف و عدهاي مستکبر بودهاند. و همچنين مستضعفان هم لزوما موحد نبودهاند. بلکه آنها هم همان سبک را دنبال ميکردهاند. البته در اجراي آن سبک تواناييهاي کمتري داشتهاند. اينکه مستضعفين جهان هميشه زياد بودهاند، به اين معنا نيست که سبک موحدانه زياد بوده. اما به هر حال هميشه اين دو سبک بوده است و معمولا هم با وجود اولياي خدا و انواري چون ائمه (سلاماللهعليهم)، غلبه با سبک زندگي موحدانه نبوده است. البته اين دو مدل پيوستاري است که از بهشدت موحدانه تا بهشدت ملحدانه، داراي طيف است و داراي مرز کاملا معيني هم نيستند.
*منظورتان اين است که سبک زندگي بيشتر جنبه اجتماعي دارد. به اين معنا که بهطور مثال بايد سبک زندگي جامعه رسول الله را نگاه کنيم، نه سيره خود رسول الله را.
بله. سيره رسول الله، سيره رسول الله است؛ ولي وقتي ميخواهيم بگوييم سبک زندگي دوره رسولالله مجموع رفتارهايي که آن موقع ميشده مدنظر است. در اين حالت ما بهسمت وضع مطلوب ميرويم. در آن زمان جامعه نيز رو به رشد بوده و بهنظر ميرسد که مثلا در سالهاي 9 و 10 هجري سبک زندگي موحدانهتر از سالهاي پيش از آن بوده است...
پس اگر بخواهيم بهصورت پيوستاري دستهبندي کنيم، يکسوي آن سبک ملحدانهاي است که در آن خودپسندي و خودپرستي حرف اول را ميزند. حتي بتپرستي و شيطانپرستي هم ناشي از همين خودپرستي است. قرآن ريشه همه فسق و فجورها را نفس تلقي ميکند. در سوي ديگر نيز خداپرستي قرار دارد.
*خب حالا تعريف خوبي از سبک زندگي در دست داريم که ميتواند مبناي قضاوت در مورد سبک زندگيهاي ديگر هم باشد. بهنظر شما نسبتي که بين آموزش پرورش و سبک زندگي ميتوانيم تصور کنيم چگونه است؟ تأثير متقابل، يکسويه يا...؟ بهتر است ما اينها را منظومهاي ببينيم. آموزش و پرورش يک بخش از اين منظومه است. البته سياست حرف اول را ميزند. سبک زندگي محصولي است از همه اينهاست همچنين بر همهشان ميتواند تأثير بگذارد.
*حالا بهطور خاص به نقش آموزش و پرورش ميخواهيم توجه کنيم.
ببينيد آموزش و پرورش نميتواند از سبکهاي زندگي رايج فرار کند. بالأخره اين تقاضاي مردم است که بايد به آن توجه کنيم. تقاضاي مردم از طريق الگوهايي که در زندگيشان پراکنده شده، شکل ميگيرد. از طرف ديگر خود آموزش و پرورش و آموزش عالي تداومبخش همين سبکهاي زندگي و شکلدهنده همين تقاضاها هستند. مثلا علومي مانند کيميا يا عرفان چون در دانشگاهها به رسميت شناخته نميشود، متقاضي هم ندارد؛ اما علمي مانند مديريت که معلوم نيست علم است يا نه، به اين ميزان داراي استقبال است. بنابراين سبک زندگي شهرنشيني و مدرن توسط آموزش و پرورش و آموزش عالي مورد حمايت قرار ميگيرد و توسعه و تداوم پيدا ميکند.
*اين تأثير يعني تلقي از علم را شايد بتوان با تسامح ذيل برنامه درسي جاي داد. چه جنبههاي ديگري ميتواند وجود داشته باشد؟ در زمينه کتابها، طراحي، اجرا، ارزشيابي و...
يکي از بيشترين تأثيرهايش در هدفگذاريهاست. مثلا در آموزش عالي ميبينيد که اساسا بر پرورش نيروي کار تأکيد ميشود و علم در واقع معادل نيروي کار تلقي ميشود. توانمندسازي افراد براي عالمسازي، معادل توانمندسازي براي اشتغال تلقي ميشود. اين نوع هدفگذاري، حاصل سبک زندگي است. آموزش عالي مدافع سبک زندگي شهرنشيني است. از همينرو حتي بسياري از تحصيل کردهها در رشتههاي مرتبط با روستا، تمايل ندارند برگردند به محل زندگيشان. اين سبک زندگي شهرنشيني و مدرن و مرفه از سوي آموزش و پرورش تلقين و حمايت ميشود و حتي آمال مردم را تغيير ميدهد.
_blank
matn
راه دانش
روشهاي تمرکز حواس هنگام مطالعه
بخش اول
مقدمه:
انسان ، به سبب ويژگيهاي بي نظيرش در ميان همه موجودات ، عنوان اشرف مخلوقات را به خود اختصاص داده است. او استعداد خاص تفکر و يادگيري دارد که به او اجازه مي دهد اعمال خاص انجام دهد . نتايج اعمالش را پيش بيني و ارزيابي کند .تغيير و تحولات گوناگون و سريعي را در عرصه علم و فناوري به وجود آورد. آنچنان که به قول تافلر دنيا را به دهکده اي تبديل کند که اطلاعات را در سريع ترين زمان ممکن از قاره اي به قاره ديگر انتقال دهد .بنابراين بر اثر پيشرفت سريع و غير قابل انتظاري که در قلمرو دانش و فناوري طي چند قرن اخير نصيب انسان شده است حجم اطلاعات و دانسته هاي بشري روز به روز به طور سر سام آوري در حال افزايش است. بر دانش آموزان و دانشجويان لازم است که هرچه سريعتر خود را با اين تغيير و تحولات همگام سازند. در اين راستا، بسياري از دانش آموزان و دانشجويان کوشش زياد مي کنند . بسيار مطالعه مي کنند اما به دليل عدم توانايي در تمرکز حواس، هنگام مطالعه نمي توانند به نتيجه د لخواه دست يابند.تمرکز در لغت يعني تراکم ، فشردگي مجموعه، چکيده، تمرکز در اصطلاح يعني حفظ و نگهداري توجه و تمرکز حواس ، روي موضوعي معين ، بدون تمرکز حواس ، يادگيري مثمر ثمر نخواهد بود . بنابر اين همه افراد توانايي تمرکز دارند و چون تمرکز نسبي است يعني کسي نمي تواند ادعا کند کاملا حواس پرت است ويا هميشه تمرکز حواس دارد.تمرکز گاهي ساده است و گاهي مشکل. تمرکز در موضوع هايي که نياز به تفکرو تجزيه و تحليل دارند مشکل و تمرکز در موضوع هايي که جنبه ي تفريحي و سرگرمي دارند ، بسيار آسان است.
تمرکز حواس:
يعني عوامل حواس پرتي را به حد اقل رساندن… تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتي او افزايش مي يابد و بنا به تغييرات موقعيت ذهني و محيطي او تغيير مي کند . بيشتر افراد گمان مي کنند که تمرکز يک امر ذاتي و تغيير آن ناممکن است ، در حالي که تمرکز يک امر اکتسابي است و بايد هر روز پرورش و جهت داده شود و هر کس با هوش عادي خود مي تواند به آن دست يابد. پس برقراري تمرکز حواس به ميزان کاهش عوامل حواس پرتي بستگي دارد . يعني هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز بيشتر باشند توانايي حفظ تمرکز حواس کمتر است و بر عکس. لذا حواس پرتي ؛ يعني خارج شدن از روند مطالعه يا جريان کا ري و فرو رفتن در افکار و تخيلات و يا انجام کار ديگر.
منشاء پراگندگي حواس:
حواس پرتي يا منشاء ذهني و دروني دارد و يا منشاء بيروني و محيطي
حواس پرتي دروني و ذهني: عبارت است از اشکالات فکري انسان و انديشه هايي که موانعي بر سر راه توجه دقيق به مطالعه و تمرکز حواس ايجاد مي کنند. اين موقع شامل مواردي از قبيل: درد، رنج، غم وغصه ، نگراني، گرسنگي و تشنگي ، سردي و گرمي ، ترس و خشم و شادي ، سردرد و … مي باشد
حواس پرتي بيروني و محيطي:
آنچه که به محيط پيرامون فرد ارتباط پيدا مي کند و يا تحريکات غير عادي که توسط حواس مختلف انسان ايجاد مي شوند مانند نور شديد و نور ضعيف ، صداهاي ناهنجار، روشن بودن رسانه اي صوتي و تصويري و نظاير اينها ممکن است فرايند تمرکز حواس را با اشکال مواجه کنند. رهايي از حواس پرتي و ايجاد تمرکز حواس در افراد مختلف ، متفاوت است و به حالت دروني ، تجربه ها مکان و موقعيت آنها بستگي دارد. . برخي از افراد اظهار مي دارند که من آدم کاملا حواس پرتي هستم و برخي ديگر مي گويند نمي توانم تمرکز حواسم را به روي کاري حفظ کنم . در حالي که اين تفکر غلط است و هيچ کس نبايد خود را فردي کاملا حواس پرت يا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتي که تمرکز حواس فردي دچار اختلال شد ، بگويد در اين لحظه و در محيط فعلي حواس پرتي من بيشتر و ميزان تمرکزمن کمتر است. لذا حواس پرتي بيشتر علل دروني دارد و به طبيعت خود فرد، ويژگيها، حالات روحي و رواني، و عادات فردي بستگي دارد.بي شک حواس پرتي بيروني آسانتر از عوامل حواس پرتي دروني بر طرف مي شود.پس مي توان بدون توجه به عوامل محيطي مانند: سرو صداي زياد، شلوغ بودن محيط و حتي داخل موترسرويس و هنگام مسافرت تمرکز حواس خود را حفظ کرد . اما نمي توان در حال گرسنگي و يا تشنگي شديد نگراني و ناراحتي دگرگوني فکر و انديشه با تمرکز مطالعه کرد و يا کار ديگري را با تمرکز انجام داد و مطالعات و يا تجربيات زيادي اين موضوع را تائيد کرده است که يک انسان مي تواند در محل پر سرو صدا و نا آرامي با تمرکز و توجه کافي مطالعه کند.
روشهاي تقويت تمرکز حواس:
تمرکز حواس هنگام مطالعه کليد اصلي و اساسي درک و فهم مطالب است. و کليد اساسي تمرکز حواس استفاده از روشهايي است که باعث تقويت و پرورش ومهارت در برقراري تمرکز حواس هنگام مطالعه مي شوند. بنا براين بدون تمرکز حواس ممکن است درک و فهم مطلبي که فقط يک ساعت وقت لازم داشته باشد ، ساعتها وقت بگيرد اما به خوبي فهميده نشود و امر مطالعه بي فايده است و اثر مثبتي نخواهد داشت. لذا کاربرد روشها و فنوني که به خواننده کمک مي کند تا هنگام مطالعه فعال باشد ، تمرکز حواس را تقويت و مهارت فرد را در ايجاد تمرکز حواس هنگام مطالعه افزايش مي دهد اين روشها عبارتند از:
آمادگي براي مطالعه:
براي شروع مطالعه ، ابتدا بايستي خود را از جهات گوناگون آماده کرد، زيرا حداکثر آمادگي ، مقدمه اي براي علاقمندي به مطالعه، ايجاد تمرکز حواس و يادگيري بهتر مي باشد. منظور از آمادگي پيدايش تمام شرايطي است که شخصي را قادر مي سازد تا با اطمينان به موفقيت و اعتماد به نفس، به تجربه خاصي بپردازد .
_blank
|