صفحه 7      شماره  3891      شنبه 30 دی 1396


نااميدي انسان را از پا در مي‌آورد
هگمتانه، گروه جرعه نور: اميد در زندگي انسان، باعث انجام کارهاي شايسته و تلاش‌هاي مفيد و پرثمر مي‌شود. انسان اميدوار، هم در اين دنيا راحت و سالم زندگي مي‌کند و هم در آخرت از نعمت‌هاي فراوان الهي بهره مند مي‌گردد. در برابر اميد، نااميدي قرار دارد که زيان‌هاي فراواني براي فرد و جامعه به دنبال دارد. کسي که به علل گوناگوني همچون تبليغات دشمن، عجول بودن و فقدان آينده نگري، احساس ناتواني، احساس خود کم بيني و مشکلات جسمي، به زندگي در اين دنيا اميد ندارد، و کسي که از آمرزش پروردگار پس از مردن نااميد است، برنامه‌اي نيز براي بهره مندي از آن ندارد، زندگي را هيچ و پوچ مي‌داند. او از هم اکنون ناراحت است که چه پيش خواهد آمد، و چه سرنوشتي در انتظار اوست. از اين رو، به هيچ کار مهمي دست نمي‌زند و هيچ اقدام مثبتي انجام نمي‌دهد و چون اميدي به آينده ندارد، مرتکب جنايات بزرگ و خطرناگ مي‌شود. روان شناسان براي افسردگي نشانه‌هايي ذکر کرده اند که يکي از آن‌ها نوميدي است. فرد افسرده نسبت به آينده بدبين و نوميد بوده و بوي بهبودي از اوضاع جهان احساس نمي‌کند. فرد نوميد احساساتي همچون تنهايي، وازدگي، غمزدگي و بيروحي دارد که اين امر منجر به سرخوردگي بيشتر او مي‌شود.
در آيه‌اي خداوند درباره نوميدي به سبب کم ظرفيتي انسان مي‌فرمايد: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ ليؤوسٌ کَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»(هود: 9-10)؛ و اگر از جانب خود رحمتي به انسان بچشانيم، سپس آن را از وي باز گيريم قطعا نوميد و ناسپاس خواهد شد؛ و اگر پس از محنتي که به او رسيده است نعمتي به او بچشانيم، حتما خواهد گفت: گرفتاري‌ها از من دور شد. بي گمان، او شادمان و فخرفروش (خودستاي) است.
افراد کوته نظر، که تنها زمان حال خود را ديده، از امور ديگر غافلند، هنگام از دست دادن امکانات و موهبت‌هاي مادي، از رحمت الهي نااميد شده، تدبير خداوند را در هستي منکر مي‌شوند. چون انسان از نظر روحي و رواني ضعيف است، وقتي خداوند برخي نعمت‌هاي دنيوي را به او داد، سپس باز ستاند، نااميد شده، تصور نمي‌کند که ديگر آن نعمت‌ها به سويش بازگردند. گويا امکانات مادي را حق مسلّم خود دانسته، خدا را مالک آن‌ها نمي‌شناسد. چنين افرادي پس از گذر از سختي‌ها و دست يابي به موهبت‌هاي دنيوي، به شادماني بسيار، تکبّر، و فخرفروشي، که صفات نکوهيده‌اي هستند، مبتلا خواهند شد و آنچنان به خود مغرور مي‌گردند که تصور مي‌کنند همه مشکلات و ناراحتي‌هاي آن‌ها برطرف شده اند، و هرگز باز نخواهند گشت. بدين دليل، شادي و سرمستي بي حساب و فخرفروشي بيجا به حدي سر تا پاي آنان را فرا مي‌گيرد که از شکر نعمت‌هاي پروردگار غافل مي‌مانند.
اين افراط و تفريط بلاي بزرگي است که اينان بدان مبتلا شده اند؛ زيرا سبب مي‌شود اينان هرگز نتوانند در زندگي موضعي متعادل و صحيح داشته باشند؛ گاه مغرور و متکبر و گاه نااميد مي‌شوند. از اين رو، دايم در حال تشويش و دلهره اند. فقط افراد با ايمان، که روحي بلند و سينه‌اي گشاده (شرح صدر) دارند و در برابر شدايد و حوادث سختِ زندگي صبر را پيشه خود ساخته اند و در همه حالات از کارهاي شايسته فروگذار نمي‌کنند از اين دو حالت افراط و تفريط بيرونند؛ آنان هنگام فراواني نعمت مغرور نمي‌شوند و خدا را فراموش نمي‌کنند، و هنگام سختي‌ها و مصيبت‌ها از رحمت خدا نااميد نمي‌گردند و به تدبير او در هستي کافر نمي‌شوند. به همين دليل، براي اينان آمرزش از گناهان و پاداش بزرگ الهي (بهشت) خواهد بود.
پس راه مبتلا نشدن به يأس دو امر است: 1. صبر و تحمّل مشکلات؛ 2. ايمان به اين واقعيت که نعمت‌ها در يد قدرت الهي اند؛ به هر کس بخواهد و مصلحت بداند مي‌دهد، و از هر کس بخواهد مي‌گيرد، و به آنکه گرفته است، مي‌تواند بازگرداند.
خداوند در آياتي چند بشر را از نااميدي باز داشته است؛ از جمله در آيه 53 سوره زمر مي‌فرمايد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ...»؛ بگو‌اي بندگان من که بر خويشتن زياده روي روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد.
به دليل فراواني ضرر نوميدي، خداوند با لحني آکنده از محبت و لطف، آغوش رحمت خويش را باز کرده و فرمان عفو عمومي صادر کرده است؛ مي‌فرمايد: به بندگان گنه کار من بگو: هر اندازه گناه کرديد، مبادا از رحمت الهي نااميد شويد، بلکه با توبه کارهاي زشت خويش را تدارک کنيد. از آيه استفاده مي‌شود که نااميدي از گناهان بزرگ است.
امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: «... نااميدي از رحمت خداوند، از بزرگ‌ترين گناهان نزد پروردگار است.»(اصول کافي ج 2، ص 544، ح 3.)
نااميدي را خدا گردن زده است
چون گنه مانند طاعت آمده است
کوي نوميدي مرو، اميدهاست
سوي تاريکي مرو، خورشيدهاست.
(مولوي)
حضرت علي عليه السلام در ضرر نااميدي مي‌فرمايد:
«فقيه (و دين شناسِ) کامل کسي است که مردم را از آمرزش و مهرباني خداوند نااميد نسازد و از عذاب ناگهاني ايمن نسازد.»(نهج البلاغه، حکمت 90.)
«... اگر نوميدي بر [دل] چيره شود، تأسّف خوردن آن را از پاي درآورد.»( نهج البلاغه، حکمت 108)
«بزرگ‌ترين بلا [براي انسان] قطع شدن اميد است.»(غرر الحکم ج 1، ص 180.)
«نااميدي آدم را از پا در مي‌آورد.»(غررالحکم ج 2، ص 81.)
«قرنت الهيبةُ بالخيبةِ؛ ترس با نااميدي همراه است.»(نهج البلاغه، حکمت 21)
«تعجب مي‌کنم از کسي که [از رحمت خداوند] نااميد است، در صورتي که وسيله رستگاري با اوست که آن استغفار کردن است.»(غررالحکم ج 2، ص 36)
برخي آيات، قطع اميد نسبت به خدا و روز قيامت را منشأ فسادها، تبه کاري ها، انجام کارهاي ناپسند، طغيان و سرکشي و منتهي شدن کار انسان به شقاوت ابدي مي‌دانند (يونس: 7 و 8 و 11 و 15 / فرقان: 21).
اميد به رحمت خداوند، که قدرت بي انتها دارد، مطابق فطرت انسان است. اما اگر فطرت پوشيده شود نااميدي به سراغ او مي‌آيد. يأس از رحمت پروردگار محدود کردن رحمت او و نيز عفو و آمرزش الهي را ناديده گرفتن است؛ چنان که اميد محرّک انسان به فعاليت و تلاش بود، نااميدي سبب بازماندن او از عمل و دست کشيدن از جديّت در کارها و بريدن از بندگي خداست.
از دام‌هاي بزرگ شيطان اين است که در ابتدا بنده را فريب مي‌دهد و با گناهان کوچک و بزرگ او را مشغول مي‌سازد و چون مدتي بدين صورت با او بازي کرد، اگر باز در او نورانيتي ديد که احتمال توبه و بازگشت به سوي حق در او وجود داشت، او را به يأس از رحمت مي‌کشاند و به او مي‌گويد: از تو گذشته و کار تو اصلاح پذير نيست. اين دام بزرگي است که شيطان بر سر راه بندگان گذارده، تا آنان را از درگاه پروردگار روي گردان کند. اگر چنين حالتي براي فردي پيش آمد، ضررهاي فراواني براي خود و ديگران دارد. چنين فردي دنبال فعاليت نمي‌رود و از زندگي دنيا باز مي‌ماند، و چون اميدي به زندگي ندارد دچار خمودي و افسردگي مي‌شود و همه چيز و همه کس را با ديده زشت و باطل مي‌بيند، و چون براي آخرت نيز کار شايسته‌اي انجام نداده است، پس از مرگ، از عذاب الهي در رنج است.
فرد مؤمن دايم بين خوف و رجا (بيم و اميد) قرار دارد؛ بدين معنا که او از يک سو، به فقر و نداري خود نگاه مي‌کند که سرتا پا نقص و کمبود است، از خود هيچ گونه کمال، عزّت و توانايي ندارد و آنچه دارد همه از خداوند است. او از عبادت‌هاي خود بيم دارد، چه رسد به گناهان و نافرماني هايش از پروردگار؛ و از سوي ديگر، به رحمت گسترده الهي، که تمام عالم را فرا گرفته است، نظر افکنده، اميد دارد که اين رحمت شامل او نيز مي‌شود.
بدين روي، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «در سفارشات لقمان به فرزندش امور عجيبي بود؛ عجيب‌ترين آن‌ها اينکه از خداوند آن گونه بترس که اگر در درگاه او خوبي‌هاي جن و انس را آوردي، تو را عذاب مي‌کند؛ و به خدا اين گونه اميدوار باش که اگر گناهان جن و انس را بياوري تو را مي‌آمرزد.» سپس امام فرمودند: «هيچ بنده مؤمني نيست جز اينکه در دل او دو نور است: نور اميد و نور بيم، که اگر هر کدام را وزن کنند بر ديگري نچربد.»(اصول کافي ج 2، ص 55، ح 1.)