صفحه 7      شماره  3885      شنبه 23 دی 1396


تلنگر  از فرهنگ همزيستي فراموش شده
نگذاريم آدم‌ها در خانه‌ها با فرهنگ اصيل ايراني فاصله بگيرند
هگمتانه، گروه شهر - هدي افلاکيان: گاهي مي‌انديشيم که آپارتمان‌نشيني و زندگي انسان‌ها دريک مجتمع مسکوني پديده‌اي نوظهور است که حاصل پيشرفت فناوري است. فکر مي‌کنيم اين پديده نيز فرهنگ تازه‌اي را مي‌طلبد که بايد بدانيم و رعايت کنيم. درحالي‌که اگر کمي به گذشته برگرديم خواهيم ديد، در فرهنگ و تمدن ايران که مردماني ميهمان نواز و خانواده دوست دارد اين موضوع از قدمت زيادي برخورداراست.
آپارتمان‌نشيني همراهي مسالمت آميز اجتماعات کوچکي از مردم است،‌ همانند چند دهه قبل اما با يکسري تفاوت‌ها. براي رسيدن به اين باور لازم نيست زياد هم به عقب برگرديم و کتاب‌هاي تحليلي و تاريخي و صحبت‌هاي کارشناسان مختلف را بخوانيم. کافي است کمي به اطراف خود بنگريم و چشم‌هايمان را به روي زيبايي‌هاي زندگي بگشاييم.
آن روزهاي رفته خاطره‌اي خيلي دور نيست و بسياري از ما طعم دلچسب چاي خانه مادر بزرگ يادمان نرفته است. درگذشته نه چندان دور خانه‌هاي بزرگي بود که حوض کاشي وسط آن همچون نگين فيروزه‌ يک انگشتر، صلابت خاصي به آن مي‌بخشيد. اطراف اين حوض آبي اتاق‌هاي متعددي بود که هريک از آنها خانواده‌اي رادرآغوش مي‌گرفت که اغلب فاميل و اقوام درجه يک محسوب مي‌شدند.يک اتاق بود با نهايت يک آشپزخانه.
اتاق‌هايي که براساس جمعيت خانواده‌اش چندمتري کوچک يا بزرگتر بود. هر دختري پس از ازدواج به خانه پدري همسرش کوچ و زندگي مشترکش را آغاز مي‌کرد. پسرها هم از ترس تهيه يک خانه مستقل ازدواجشان را به تأخير نمي‌انداختند. جهيزيه عروس‌ها به اندازه حالا پرطمطراق نبود. مايحتاج تشکيل يک زندگي بود که شامل تشک، چند دست ليوان و بشقاب، قاشق و...، و خيلي اگر مي‌خواست تجملاتي شود سرويس خواب هم به آن اضافه مي‌شد.
اينکه اين رويه براي شروع زندگي خوب بود يا بد و آيا مي‌توان برچيده شدن اين فرهنگ را عاملي براي بالا رفتن سن ازدواج دانست يا نه موضوع اين گزارش نيست.آنچه که مورد نظر ماست روابط آدم‌ها و يا به عبارتي همان فرهنگ همزيستي است. آن روزها هم پدران ما اين سبک آپارتمان‌نشيني را به گونه‌اي تجربه کرده و فرهنگ غني اين نوع زندگي را داشته‌اند. 
گذشت،‌صداقت و صميميت و وفاداري درکنار حفظ حريم و رعايت حقوق سايرين تنها رمزخوشبختي در آن زمان بود. شايد خيلي از خويش دور شده‌ايم که چه هستيم و براي چه زندگي مي‌کنيم.
يادم هست روزي روزگاري ما بوديم وخانه مادربزرگ. درست مثل همين آپارتمان‌هاي امروزي، ورودي هر واحد از خانه‌ها جدا بود درست مثل همين آپارتمان‌هاي امروزي. 
تنها تفاوتش در اين بود که به جاي ديوارهاي سربه فلک کشيده عرض وسيعي داشت و هيچ واحدي روي واحد ديگر سوار نبود. هريک از همين واحدها يا به عبارتي همان اتاق‌هاي تو در تو محل سکونت خانواده‌اي بود. همه چيز آن خانه مثل همين آپارتمان‌هاي امروزي بود مگر جنس آدمهايش.از تلفن همراه و گفتگو‌هاي مجازي آن‌روزهاخبري نبود و هر چه بود، چهره به چهره وچشم در چشم صورت مي‌گرفت.
ما نسل دهه شصت هم که آن روزها کودک بوديم و از حرف‌هاي آنها چيزي دستگيرمان نمي‌شد سرگرم دنياي کودکانه خودمان مي‌شديم و دويدن‌ها و شيطنت‌ها و صداي فريادهاي بي‌بهانه و دويدن‌هاي بي‌هدفمان کسي را عصباني و ناراحت نمي‌کرد.
آن زمان و در آپارتمان‌هاي قديمي، وقتي غذا درست مي‌شد مقداري از آن را به رسم کاسه همسايگي به اشتراک مي‌گذاشتند نه مثل حالا که فقط عکس غذاهاي تزئين شده را براي فخر فروشي به يکديگر در فضاي مجازي به اشتراک‌ مي‌گذارند.
نمي دانم چه شد که خانه مادر بزرگ خراب شد. انگار بعد از رفتن مادر بزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها صفاي خانه‌هاي قديمي هم پرکشيد آن همه رسم‌ و وصف خوب همسايه‌داري چه يکباره و بي سروصدا به پايان رسيد. ديگر همسايه‌ها دور هم جمع نمي‌شوند، ديگر وقتي در چله تابستان ميهمان برايت بيايد و يخ تمام کرده باشي در همسايه به صدا در نمي‌آيد، حاضري سري به سوپر مارکت سرکوچه بزني و کيسه‌اي پر از يخ را به خانه بياوري نه اينکه از همسايه ديوار به ديوارت بخواهي.
از آن زمان به بعدعرض خانه مادر بزرگ کم و کم ترشد و به جاي آن ديوارها سربه فلک کشيد. در معماري جديد اثري از اتاق‌هاي تودرتو نبود. واحدها به جاي کنارهم روي هم جاخوش کردند و حوض کاشي هم زيرسراميک‌هاي سرد و بي‌روح براي هميشه گم شد.
اين روزها کاسه همسايگي فقط يک عکس از سفره‌ در فضاي مجازي شده است. ما افراد جامعه نه تنها ديگر دور هم نمي‌نشينيم بلکه صداي پاي همسايه در راهروي آپارتمان مايه آزار يکديگرمي‌شود.
بچه‌ها ديگر فريادبي بهانه نمي‌زنندو پاي دويدن بي هدفشان سست شده است. آنها شايد ماه‌ها روي هم را نبينند واحوالي از هم نپرسند. در نهايت هريک از آنها ديگري را به نداشتن فرهنگ آپارتمان نشيني متهم مي‌کند در حالي‌که نمي‌دانند خودشان هم «خود» را گم کرده‌اند.
فرهنگ آپارتمان نشيني يا بهتراست بگوييم فرهنگ همزيستي همان است که بود. خانه‌ها هرچند که عمودي و مرتفع شده اما درست مثل همان خانه‌هاي قديمي است، تنها جنس آدم‌هاي ساکن خانه‌ها عوض شده است، درواقع دل آدم‌ها رنگ وروي قديم را ندارد.
با همه ‌اينها گاهي دلمان براي خانه ‌ مادربزرگ و حوض کاشي تنگ مي‌شود‌. گاهي لب‌هاي سرد وخشکيده مان هوس يک فنجان چاي مادربزرگ را مي‌کند. اين روزها هرچند با هميم اما در کنار هم احساس غربت مي‌کنيم.
اي کاش باز هم مانند چنددهه قبل همسايه‌ها بهم نزديک و گره‌گشاي کار يکديگر شوند، اين روزها وقتي کسي سيب و پياز خانه‌اش تمام مي‌شود نمي‌تواند يا بهتر بگوييم روي اين را ندارد که از همسايه‌اش امانت بگيرد، اما آن زمان مردم با هم يک‌دل و يک‌رنگ‌تر بودند، ما نبايد بگذاريم که اين دوري و دوستي‌ها فرهنگ غني‌مان را تضعيف کند.
همسايه‌ها مي‌توانند به طور مستقيم و غير مستقيم با ارائه الگوهاي رفتاري خاص، نقش قابل ملاحظه‌اي در شکل گيري باورها، کنش‌ها و واکنش‌ها و منش‌هاي همديگر داشته باشند.
همسايه‌ها قادرند تأثير بسزايي در گفتارها و فرهنگ زبان و کلام، نگرش‌ها و بازخوردها، توقعات و انتظارها، انگيزه‌ها و تلاش‌ها و پديد آيي رفتارهاي متنوع يکديگر داشته باشند.
همسايه‌ها با شکل دادن به بافت فرهنگي ـ اجتماعي مجتمع ها، کوچه‌ها و محله‌ها مي‌توانند در جهت بخشيدن و تبلور بسياري از انديشه‌ها و رفتارهاي همديگر فوق العاده مؤثر واقع شوند و در آسيب پذيري‌ها و يا مصونيت‌هاي اجتماعي ـ فرهنگي و آرامش رواني هم ساختماني‌ها و هم محلّي‌ها بسيار تأثيرگذار باشند.
همسايه‌ها مي‌توانند سايه‌بان پر محبّت، چتر حمايتگر، سنگر امنيت و آرامشگر و پشتوانه استوار همديگر باشند. اين چتر پر محبت را از يکديگر دريغ نکنيم.
گزارش را با کلامي از مولاي متقيان حضرت امام علي عليه السلام به پايان مي‌رسانم که فرمود: مَنْ أَحْسَنَ اِلي جيرانِهِ کثُرَ خَدَمُهُ. [غررالحکم ج5 ص200] کسي که به همسايگانش نيکي کند، خدمت‌گزارانش زياد مي‌شود.
همزيستي خوب با مردم، نشانه خردمندي است. آثار و برکات آن نيز در طول زندگي به انسان مي‌رسد. زندگي اجتماعي از ويژگي‌هاي انسان است و افراد، وقتي مي‌توانند از ياري و همراهي ديگران بهره‌مند شوند که به آنان ياري و همراهي رسانده باشند.