صفحه 7      شماره  2731      چهارشنبه 29 آبان 1392


 

 چه کساني صاحبان واقعي شناسه‌هاي مجازي را مي‌شناسند؟
اينترنت؛ حضور با اسم حقيقي يا مجازي؟ 
حسن ميثمي
در سال‌هايي که اينترنت به تازگي در ايران همگاني شده بود، کم‌تر کسي را مي‌توانستيم پيدا کنيم که نام حقيقي خودش در يکي از سرويس‌هاي محدود ارائه شده تحت وب اختيار کند. اگر در سرويسي ايميل داشت، شناسه کاربري‌اش (ID) فارغ از نامش بود. اگر در جايي وبلاگ ساخته بود، تلاش مي‌کرد تا کسي از نام واقعي‌اش خبردار نشود. حتي داشتن عنوان مجازي در شبکه‌هاي اجتماعي نوپديد مانند «اورکات» و «ياهو360» هم براي خودش کلي کلاس داشت! البته در اين ميان بودند شخصيت‌هايي که نام واقعي داشتند که آن هم به سبب هويت شناخته شده‌شان در فضاي حقيقي بود.
اما رفته رفته با تغيير رفتار کاربران اينترنت توسط شرکت‌هاي بزرگي مانند گوگل، اسامي مجازي رنگ باختند. کاربران از طرف شبکه‌هاي ارتباط محوري چون «فيس بوک» تشويق شدند که اطلاعات حقيقي بيش‌تري را به اشتراک بگذارند. افراد نيز به اجبار يا اختيار، حداقل يک بار شماره تلفن همراه خود را براي قرائت کد تأييديه ادامه حيات (يا تأييد دومرحله‌اي رمز عبور) تقديم «گوگل»، «فيس بوک» يا «توييتر» کردند. گرچه هنوز هم بعضي شناسه‌ها مجازي بودند، اما با کمي جست‌وجو در سرويس‌هاي جمع‌آوري اطلاعات آشکار (مانند Graph Search شبکه اجتماعي «فيس بوک») مي‌توان به اطلاعات حقيقي آن‌ها دست پيدا کرد.
شايد اگر ادعا کنيم که ديگر شناسه مجازي براي «برخي» در حال احتضار و مرگ هستند، پر بيراه نگفته‌ايم! اما مهم اين است که اين «برخي» چه کساني هستند که مي‌توانند يک شناسه مجازي را به يک نام واقعي سنجاق بزنند و در مواقع لزوم از آن استفاده کنند؟
احراز کنيد هويت ما را!
چند روزي است به سبب اظهار نظر اخير «مهدي اخوان بهابادي» ، رئيس مرکز ملي فضاي مجازي پيرامون احتمال راه‌اندازي سامانه احراز هويت براي کاربران اينترنت قبل از ورود به فضاي مجازي، حرف‌ها و حديث‌ها بالا گرفته و عده‌اي اين سامانه را به دليل نقض احتمالي آزادي بيان، پيش از تولد و حتي انعقاد نطفه اوليه، به چالش مي‌کشانند. بماند که باز هم طرحي در سطح کلان براي فضاي مجازي به صورت کلي بيان شد و بازخوردهاي رسانه‌اي آن پيش‌بيني نشد و جزئياتش نامفهوم و مکتوم باقي ماند. در يک جمع‌بندي کلي، شايد بتوان گفت بخشي از نقدهاي وارده از سوي کاربران اين است که شايد ما بخواهيم به محله‌اي در اين شهر بي در و پيکر (البته نه براي «برخي» مذکور در چند خط بالاتر) سري بزنيم و سخني برانيم و نخواهيم حاکميت ملتفت بشود اين ما بوديم که به آنجا سر زديم. کليت حرفشان را شايد در يک کلام بتوان خلاصه کرد: «شناسه‌سازي مجازي ما را به هم نزنيد و اجازه بدهيد اگر خواستيم، نام‌مان مجازي بماند.» حالا ممکن است اين شناسه براي يک شخص منتقد به اين سياست، در حساب کاربري گوگل حقيقي باشد، اما در توييتر، مجازي! دلش هم نمي‌خواهد حاکميت متوجه بشود اداره اين شناسه مجازي توييتر به همان نام واقعي در گوگل تعلق دارد. چرا که آزادي بيانش دچار اختلال مي‌شود. اما سئوال اينجاست: «آيا در اين دنياي مجازي، همه اَبناي بشر نمي‌دانند که آن شناسه مجازي توييتر متعلق به کيست؟»a
مرغِ همسايه بسيار غاز است
برخي از ما ايراني‌ها غريب نوازيم. اين غريب نوازي را بعضي از هموطنان مان از فضاي مجازي آموخته‌اند. يعني مثلا اگر خودشان مرغي دارند و همسايه هم مرغي، مرغ خودشان بي يال و پر است و مرغ همسايه همانند يک طاووس مي‌درخشد و خودنمايي مي‌کند. البته اعتمادشان به مرغ  همسايه (شما اگر خوشتان نمي‌آيد بخوانيد طاووس)، به مراتب بيش‌تر از مرغ وطني خودشان است.
براي همين هم هست که حاضريم براي ادامه حيات مجازي خودمان، براي «برخي» مثلا جناب گوگل يا آقاي فيس بوک شناسه مجازيمان را افشا کنيم، اما تا خودمان قرار است آنهم احتمالا؛ اين شناسه‌ها را بهتر بشناسيم که از آسيب‌هاي موجود جلوگيري کنيم، فرياد حق طلبي مان بلند مي‌شود که «آزادي بيانم گم مي‌شود آخر»
يعني خيلي خودماني و رُک بخواهيم بگوييم، آقاي توييتر يا گوگل يا فيس بوک، به شيوه‌هاي متفاوت مي‌داند که شناسه مجازي توييتر آقاي منتقد فوق الذکر، الصاق مي‌شود به همان حساب حقيقي‌اش در گوگل. اما اگر نهادهاي قانوني مملکت خودمان قرار باشد بداند، واويلاست.
البته براي عده‌اي که به مقولاتي چون «استعمار اطلاعاتي»، صاحب دنيا بودن، کدخداي جهان و اين مسائل اعتقاد دارند، اين موضوع حل شده است. چون مي‌گويند آقاي جهان نداند، پس چه کسي بداند؟ اما هضم اين استعمار براي عموم مردم و کساني که به تجربه‌هاي مختلف علاقه‌اي به سلطه‌هاي مختلف ندارند هم آسان است؟
شناسه مجازي باي باي!
باز مي‌گرديم به همان جمله ابتدايي. ادعا کرديم که شناسه‌هاي مجازي کم کم دارند غزل خداحافظي را مي‌خوانند. البته براي «برخي». اين برخي در دنياي مجازي يعني گوگل، فيس بوک، توييتر و چند امپراطوري ساخته دست ايالات متحده امريکا.
حالا اگر کسي قرار است غير از اين کدخدا، بفهمد که شناسه مجازي فلان کاربر به  نام واقعي‌اش در بهمان سايت مي‌چسبد، بايد دستش قطع شود و اينجاست که دوباره پاي واژه مظلوم «آزادي» به ميان مي‌آيد و مي‌خواهد از تماميت اطلاعاتي کشورها در دنياي مجازي جلوگيري کند و انحصار فهم شناسه‌ها را محدود کند به خودش.
آن وقت اگر کسي در جنبش وال استريت پرچمي را عليه حاکميت آمريکا بالا ببرد، يا مثلا در لندن عليه سياست‌هاي حاکم اعتراض کرد، به چشم برهم زدني، اطلاعاتش را به حکم دادگاه از توييتر و فيس بوک بيرون بکشند و براي اداي توضيحات احضارش کنند. اما اگر همان نقض امنيت ملي در کشور غير هم‌پيماني رخ بدهد، حق دسترسي به اطلاعات هويتي يک کاربر در اختيار آن کشور نباشد و از اطلاعات خصوصي‌اش «حراست» شود، حتي اگر حکم دادگاه را در پي داشته باشد.
اين جاست که اين استانداردهاي دوگانه براي دولت‌ها و ملت‌هايي که علاقه‌اي به «نقض آزادگي» شان ندارد، گران تمام مي‌شود و باعث ايجاد واکنش خواهد شد. استانداردهاي دوگانه‌اي که امنيت ملي امريکا و چند کشور هم‌پيمانش را به رسميت مي‌شناسد، اما براي حفظ تماميت ارضي، اطلاعاتي و امنيتي ديگر کشورها ذره‌اي ارزش قائل نيست.
با اين تفاسير، الآن شما معتقديد که کسي نمي‌داند شناسه مجازي شما را کدام فرد حقيقي اداره مي‌کند؟