|
تحولات اخیر در منطقه نشاندهنده تغییر بنیادین در دکترین عملیاتی ایران و گذار از استراتژی "آتشبس و صبر" به استراتژی "پیشدستی و فشار اقتصادی” است. با فعالسازی اهرمهایی در مسیرهای حیاتی انرژی، هدف اصلی اکنون تنها کنترل تنش نیست، بلکه استفاده از نوسانات قیمت انرژی و محاصره اقتصادی مسیرهای ترانزیتی برای رسیدن به اهداف سیاسی است. این دکترین اقتصادی جنگ با هدف قرار دادن نقاط حساس زنجیره تأمین مانند تأثیر بر قیمت انرژی در پاسخ به اقدامات رقیبان، تلاش میکند تا در فضای بیاعتمادی به دشمنان با وجود عقبنشینی احتمالی آمریکا یا تغییر رفتار اسرائیل، برتری خود را در مذاکرات تثبیت کند. ما در حال تبدیل قدرت میدانی به فشار اقتصادی هستیم تا هزینه سنگینی را بیش از هر زمان دیگری به دشمن وارد کنیم. حال از طرفی مذاکره برای کاهش تورم و جلوگیری از جنگ، ضرورتی ملی است؛ اما نباید فراموش کرد که ثبات واقعی، نه از طریق خلع سلاح، بلکه از طریق فهماندن قدرت به جهان حاصل میشود؛ ما به آرامشی نیاز داریم که از دل اقتدار بربیاید، نه از سر ناچاری. در مدیریت یک کشور، همیشه دو هدف بزرگ با هم درگیرند، یکی آرامش زندگی مردم از طریق کنترل قیمتها و جلوگیری از جنگ و دیگری حفظ قدرت و حاکمیت در برابر فشارهای جهانی است. چالش اصلی اینجاست که چگونه میتوان به آرامش اقتصادی رسید، بدون آنکه بهای آن از دست دادن قدرت اصلی کشور باشد. همه میدانیم که هدف نهایی دیپلماسی، رسیدن به ثبات است؛ تلاش برای مذاکره، کاهش تورم، مهار قیمتها و بازگشت به مسیرهای تجاری، همگی برای این است که فشارها از روی دوش مردم برداشته شود و از خطر جنگ جلوگیری شود. این اهداف، نه تنها درست هستند، بلکه برای بقای کشور ضروریاند اما یک خطر بزرگ در این میان وجود دارد؛ اینکه در مسیر رسیدن به این آرامش، اهرمهای قدرت را فدای قیمتها کنیم. مذاکره ابزاری برای فهماندن قدرت دیپلماسی واقعی، زمانی به نتیجه میرسد که بتواند با استفاده از قدرت کشور، خواستههای ما را به کرسی بنشاند؛ هدف مذاکره باید این باشد که جهان بفهمد ایستادگی ما، هزینه سنگینی برای آنها دارد. اگر مذاکره تنها به معنای بخشیدن اهرمها برای پایین آوردن قیمتها باشد، در واقع ما در حال معامله امنیت با قیمتها هستیم. یک دیپلماسی موفق، آن است که بتواند با استفاده از قدرت میدان مانند کنترل مسیرهای استراتژیک، همزمان هم جنگ را بگیرد و هم قیمتها را مهار کند؛ اما این کار بدون داشتن اهرمهای فشار، غیرممکن است. باید این حقیقت را پذیرفت که تا زمانی که کشور در برابر فشارهای جهانی ایستادگی میکند، نوسانات اقتصادی و بالا رفتن برخی شاخصها، بخشی از واقعیت این مسیر است. این نوسانات و هزینهها، برخلاف تصور عمومی، نشانه ضعف نیست؛ بلکه در واقع، بهای حفظ استقلال است. این هزینهها، همان چیزی است که مانع از آن میشود که ما در برابر مطالبات زیادهخواه دیگران، به یک کشور وابسته و بیاراده تبدیل شویم. ثبات از دل قدرت برمیآید هدف ما، نه جنگ است و نه تسلیم؛ هدف ما رسیدن به ثباتی است که در آن، مردم از فشار اقتصادی در امان باشند و کشور نیز در معادلات جهانی، قدرتمند باقی بماند و این ثبات واقعی، از طریق ترکیب هوشمنده دیپلماسی و اقتدار به دست میآید. ما نباید اجازه دهیم که در تلاش برای مهار تورم و جلوگیری از تنش، قدرت اصلی خود را که همان اهرمهای بازدارندگی است نظیر تنگه هرمز، از دست بدهیم. ثبات واقعی زمانی حاصل میشود که میز مذاکره، با پشتوانه قدرت میدان پر شود؛ چرا که اگر قدرت از دست برود، آرامش حاصل از مذاکره، تنها یک آرامش موقت خواهد بود که به زودی با هزینههایی بسیار سنگینتر از دست میرود.
|