کد خبر : 78922
تاریخ : 1404/11/26
گروه خبری : فرهنگ شهروندی

چرا زوج‌ها از هم دور می‌شوند؟ پاسخ در

درک متقابل



هگمتانه، گروه شهروند هگمتانه: درک متقابل، قلب تپنده هر رابطه پایدار است. بسیاری از زوج‌ها زندگی را با عشق آغاز می‌کنند، اما به تدریج از هم فاصله می‌گیرند؛ نه به دلیل کاهش محبت، بلکه به دلیل فرسایش تدریجی درک متقابل. این مفهوم فراتر از تفاهم ساده است. درک متقابل یعنی توانایی دیدن جهان از چشم دیگری، نه تأیید همیشگی، بلکه تلاش برای فهمیدن. در جامعۀ پرشتاب امروز که ارتباطات سطحی گسترش یافته و مهارت‌های عمیق ارتباطی رو به افول است، بازشناسی ریشه‌های درک متقابل یک ضرورت حیاتی برای سلامت زندگی مشترک محسوب می‌شود.
 همدلی؛ عمیق‌ترین ریشۀ درک متقابل
نخستین و عمیق‌ترین ریشۀ درک متقابل، همدلی است. همدلی با همدردی متفاوت است؛ همدردی یعنی تأسف خوردن برای دیگری، اما همدلی یعنی وارد شدن به جهان تجربی او. زوجی که به یکدیگر گوش می‌دهند نه برای پاسخ‌دادن، بلکه برای فهمیدن، در مسیر درک متقابل گام برداشته‌اند. پژوهش‌های کارل راجرز، روانشناس انسان‌گرا، نشان می‌دهد که همدلیِ دقیق و اصیل، بنیادی‌ترین عامل تغییر و رشد در روابط انسانی است. وقتی همسر احساس کند بدون قضاوت و بدون عجله شنیده می‌شود، دیوارهای دفاعی فرو می‌ریزد و صمیمیت واقعی شکل می‌گیرد.
خودآگاهی یا شناخت از خویشتن
دومین ریشه، خودآگاهی یا شناخت از خویشتن است. چگونه می‌توان انتظار داشت دیگری ما را بفهمد، اگر خودمان، خویشتن را نمی‌شناسیم؟ بسیاری از تعارض‌های زناشویی نه از بدخواهی، بلکه از ناتوانی در تشخیص و ابراز نیازهای حقیقی نشأت می‌گیرد. زوجی که نمی‌داند چرا عصبانی می‌شود یا دقیقاً از چه چیز آزرده شده، محکوم به تکرار چرخه‌های مخرب است. خودآگاهی عاطفی، به افراد امکان می‌دهد به جای سرزنش، بگویند: «من اکنون احساس می‌کنم... و نیاز دارم...». این شفافیت، زمینه‌ساز درک متقابل است.
تاب‌آوری در برابر تفاوت‌ها
سومین نکته در این عرصه، تاب‌آوری در برابر تفاوت‌هاست. بسیاری از زوج‌ها در دام این توهم گرفتار می‌شوند که همسرشان باید مانند آنها بیاندیشد، احساس کند و واکنش نشان دهد. اما انسان‌ها از نظر خلق‌وخو، سبک دلبستگی، زبان عشق و الگوهای خانوادگی تفاوت‌های بنیادین دارند. درک متقابل زمانی متولد می‌شود که زوجین بپذیرند تفاوت به معنای نقص نیست.
گری چاپمن در نظریه «پنج زبان عشق» نشان می‌دهد، بسیاری از زوج‌ها یکدیگر را دوست دارند اما به زبان‌های متفاوتی عشق می‌ورزند؛ یکی با خدمت، دیگری با کلام محبت‌آمیز و سومی با وقت گذراندن. درک این تفاوت‌ها، سوءتفاهم‌های مزمن را به فرصتی برای رشد تبدیل می‌کند.
مهارت گفت‌وگو به جای بگومگو
چهارمین مساله‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد، مهارت گفت‌وگو به جای بگومگوست. گفت‌وگو با بحث و مجادله تفاوت اساسی دارد. در بگومگو، هدف پیروزی است؛ در گفت‌وگو، هدف کشف حقیقت. در بگومگو، هر یک از زوجین منتظر نوبت صحبت است؛ در گفت‌وگو، منتظر فهمیدن است. خانواده‌درمانگران ساختاری مانند سالوادور مینوچین بر این باورند که مرزهای شفاف و سلسله‌مراتب روشن در خانواده به ارتباط کارآمد می‌انجامد، اما در قلب این ساختار، گفت‌وگویی جریان دارد که در آن قدرت به‌طور متقابل به رسمیت شناخته می‌شود.
بخشش و عبور از خطاها
پنجمین ریشه، بخشش و عبور از خطاهاست. هیچ رابطه‌ای عاری از اشتباه و رنجش نیست. درک متقابل به معنای نادیده گرفتن خطاها یا انکار درد نیست، بلکه به معنای توانایی عبور از آنهاست. پژوهش‌های رابرت انرایت در حوزه روانشناسی بخشش نشان می‌دهد زوج‌هایی که ظرفیت بخشش بالاتری دارند، از رضایت زناشویی بیشتری برخوردارند و تعارض‌هایشان سریع‌تر حل می‌شود. بخشش واقعی زمانی رخ می‌دهد که زوجین بتوانند رنج خود را بپذیرند، اما اجازه ندهند این رنج کل رابطه را تعریف کند.
زبان بدن و ارتباط غیرکلامی
ششمین ریشه، زبان بدن و ارتباط غیرکلامی است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد بیش از 90 درصد ارتباط عاطفی از طریق کانال‌های غیرکلامی منتقل می‌شود؛ لحن صدا، حالت چهره، تماس چشمی و فاصله فیزیکی. گاه یک آه بلند یا برگرداندن صورت، بیشتر از هزار کلمه، پیام منتقل می‌کند. زوجی که به این لایه‌های ظریف ارتباطی توجه دارند، زودتر به درک متقابل می‌رسند. گشودگی در وضعیت بدن، تماس چشمی ملایم و لحن صدای آرام، پیام‌دهندۀ پذیرش و احترام است.
تاریخچه مشترک و خاطرات مثبت
هفتمین موردی که در این زمینه قابل توجه است، تاریخچه مشترک و خاطرات مثبت است. زوج‌هایی که سرمایه عاطفی کافی در سال‌های نخست زندگی مشترک ذخیره کرده‌اند، در بحران‌ها تاب‌آورترند. در بسیاری آزمایش‌ها مشخص شده که زوج‌های موفق به ازای هر تعامل منفی، پنج تعامل مثبت دارند. این سرمایه عاطفی همچون سپری در برابر سوءتفاهم‌ها عمل می‌کند. یادآوری خاطرات شیرین، بازگویی لحظات دشواری که با هم پشت سر گذاشته‌اند و قدردانی از وفاداری یکدیگر، ریشه‌های درک متقابل را آبیاری می‌کند.
صبر و تحمل ابهام
هشتمین ریشه، صبر و تحمل ابهام است. درک کامل یک انسان هرگز ممکن نیست. ما هرگز نمی‌توانیم تمام ابعاد وجود همسر خود را بشناسیم و این بخشی از رمز و راز زندگی مشترک است. زوج‌های بالغ می‌پذیرند که همیشه بخشی از دیگری برایشان ناشناخته می‌ماند و این ناشناختگی را نه تهدید، که فرصتی برای کشف مداوم می‌دانند. آنان عشق را نه به مثابه تصاحب کامل، که به مثابه سفری بی‌پایان به سوی شناخت یکدیگر تجربه می‌کنند.
در نهایت، درک متقابل نه یک مقصد، که یک مسیر است. هر روز فرصتی تازه برای تمرین همدلی، صراحت و بخشش فراهم می‌کند. زوج‌هایی که از این سفر خسته نمی‌شوند، نه تنها زندگی مشترک پایدارتری دارند، بلکه هر یک دیگری را به بهترین نسخه از خود تبدیل می‌کنند. چنین رابطه‌ای نه فقط پناهگاهی در برابر طوفان‌های زندگی، که خود منبعی از معنا، رشد و شکوفایی است.

منابع:
1. راجرز، کارل. (1961). «در راه شدن» - انتشارات هوتن میفلین
2. گاتمن، جان. (1999). «هفت اصل برای موفقیت ازدواج» - انتشارات سه‌نقطه (ترجمه فارسی)
3. چاپمن، گری. (1992). «پنج زبان عشق» - انتشارات نورشرق
4. انرایت، رابرت. (2012). «روانشناسی بخشش» - انتشارات دانشگاه ویسکانسین
5. محرابیان، آلبرت. (1971). «ارتباطات غیرکلامی» - انتشارات تراکنشن
6. مینوچین، سالوادور. (1974). «خانواده و خانواده‌درمانی» - انتشارات دانشگاه هاروارد
7. گاتمن، جان. (2015). «علم اعتماد» - انتشارات نورتون
8. استنلی، اسکات. (2020). «نیروی تعهد» - انتشارات فری‌پرس
9. جانسون، سو. (2008). «مرا محکم نگهدار» - انتشارات لیتل براون
10. گلدمن، دانیل. (1995). «هوش عاطفی» - انتشارات بانتم بوکز
11. پژوهش‌های دانشگاه تهران - دکتر کیانوش زهراکار: «الگوی ساختاری بخشش و رضایت زناشویی» (فصلنامه خانواده‌پژوهی، 1396)

  لینک
http://hegmataneh-news.ir/sl/78922